تبلیغات
یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد

یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد

به وداعی دل غمدیده ما شاد نكرد

صدای دنیا را بشنوید,مرگ بر اسرائیل

انا لله و انا الیه راجعون

نمی دانم ایراد از كجاست؟! خودمان هم كیج شده ایم!بر سر اعزام نیرو به غزه نشد كه مومنین قانع شوند... هدف امروز ما جهاد علمی است ... جوونا مردم رو از درس خوندن نندازید ... پارسال كه اونجوری خواستند به امتحان دانشگاهها ضربه بزنند... امثال هم اینجوری ... ... ... حسابی كلافه ایم!

نمی دانم... اگر دیروز راه قدس از كربلا میگذشت، امروز یحتمل از برنامه چهارم و پنجم توسعه میگذرد!

یادت بخیر ... حاج احمد متوسلیان....


نشسته بودم پای رایانه و در حال نوشتن یك سری مطالب به ظن خودم به درد بخور بودم! یكهو صدای اذان از تلویزیون بلند شد... یه غری به خدا زدیم كه آخه الان چه وقته نمازه؟! به نوشتن ادامه دادم و گفتم تا اذان تموم شه میرم نماز میخونم... آخه میترسیدم رشته مطلب از دستم خارج شود... حالا دعای فرج رو هم گوش كنیم بعد میریم نماز میخونیم... دعای فرج كه تموم شد.... زنگ خونه را زدن! مجبور شدم بلند شم برم در را باز كنم... وقتی برگشتم یه لعن درست حسابی به خودم فرستادم.... رشته مطلب به خاطر نماز از دستت خارج میشد بهتر بود یا به خاطر باز كردن در واسه همسایه كه یادش رفته كلید رو با خودش ببره؟!

اعتقاد دارم به این كه خدا نمی ذاره محب امیرالمومنین برخی از فضایل را از دست بده، حتی اگه خود اون بنده نفهمه به زور نگهش میداره...

1.علی(ع) فرموده است: «اکره نفسک علی الفضائل فان الرذائل انت مطبوع علیها» (نفست را به فضائل مجبور كن، وگرنه خود به خود تو به سمت رذیلتها مایل هستی)

2. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:«از من نیست کسی که نماز را سبک بشمارد. به خدا قسم هر کس نماز واجبش را از اول وقت، به تأخیر بیندازد، در حوض کوثر نزد من نخواهد آمد و شفاعت من در روز قیامت نصیب او نمی‌گردد.»

3.آقای مصباح می گوید: آیت الله بهجت از مرحوم آقای قاضی (ره) نقل می کردند که ایشان می فرمود: «اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند! و یا فرمودند: به صورت من تف بیندازد.»


دنیاى فاسد غرب خواستند بروز زن را، شخصیت زن را در روشهاى غلط و انحرافى كه همراه با تحقیر جنس زن است، به زور به ذهن دنیا فرو كنند: زن براى اینكه شخصیت خودش را نشان بدهد، بایستى براى مردان چشم‌نواز باشد. این شد شخصیت براى یك زن؟! بایستى حجاب و عفاف را كنار بگذارد، جلوه‌گرى كند تا مردها خوششان بیاید. این تعظیم زن است یا تحقیر زن؟ این غرب مستِ دیوانه‌ى از همه جا بى‌خبر، ( مدیریت معزز وبلاگ: ما هلاك این عبارتیم!! دادیم قابش كنند بزنند بر ورودیهای مغزمان و خروجیهایش!) تحت تأثیر دستهاى صهیونیستى، این را به عنوان تجلیل از زن عَلم كرد؛ یك عده هم باور كردند. عظمت زن به این نیست كه بتواند چشم مردها را، هوس هوسرانان را به خودش جلب كند؛ این افتخارى براى یك زن نیست؛ این تجلیل زن نیست؛ این تحقیر زن است. عظمت زن آن است كه بتواند حجب و حیا و عفاف زنانه را كه خدا در جبلّت زن ودیعه نهاده است، حفظ كند؛ این را بیامیزد با عزت مؤمنانه؛ این را بیامیزد با احساس تكلیف و وظیفه؛ آن لطافت را در جاى خود به كار ببرد،آن تیزى و بُرندگى ایمان را هم در جاى خود به كار ببرد. این تركیب ظریف فقط مال زنهاست؛ این آمیزه‌ى ظریف لطافت و بُرندگى، مخصوص زنهاست؛ این امتیازى است كه خداى متعال به زن داده است؛ لذا در قرآن به عنوان نمونه‌ى ایمان - نه نمونه‌ى ایمان زنان، نمونه‌ى ایمان همه‌ى بشر؛ زن و مرد - دو زن را مثال میزند: «و ضرب اللَّه مثلا للّذین امنوا امرأت فرعون»(1) و «مریم ابنت عمران»؛(2) یكى زن فرعون است، دومى هم حضرت مریم است. اینها اشاره‌ها و نشانه‌هائى است كه منطق اسلام را نشان میدهد.
قدرت این ملت به موشك و توپ و تانك و هواپیما و وسائل جنگى نیست؛ اینها هم لازم است، داریم هم الحمدللَّه؛ اما قدرت این ملت به ایمان اوست. ملت ما به توفیق الهى، به هدایت پروردگار، به كمك خداوند، در زمینه‌هاى سخت‌افزارى هم به صورت جهشى پیش رفت. امكاناتى كه ما امروز داریم، نه قابل مقایسه‌ى با امكانات اوائل انقلاب ماست - و به طریق اولى‌ قبل از انقلاب - نه قابل مقایسه‌ى با خیلى از كشورهائى است كه سالهاى متمادى این دردسرها را هم نداشتند؛ دل بسته بودند به كمك بیگانگان و دشمنان. الحمدللَّه ملت ایران در این جهات هم خیلى جلو است؛ اما اینها مایه‌ى قدرت ما نیست. مایه‌ى قدرت كشور اسلامى و ملت اسلامى، ایمان اوست؛ آن جوهر ایمانى است در او. براى او فرق نمیكند كه این امكان مادى را دارد یا ندارد.(مدیریت وبلاگ:براى او فرق نمیكند كه این امكان مادى را دارد یا ندارد) سى سال پیش این ملت ایستاد. امروز هم سى سال است كه تحریم كرده‌اند، تهدید كرده‌اند، حمله‌ى نظامى كرده‌اند، خباثت كرده‌اند، شبكه‌هاى تنیده‌ى سیاسى و امنیتى را به جان او انداخته‌اند؛ این ملت هم همین طور روزبه‌روز به صورت مضاعف رشد كرده، پیش رفته؛ نه فقط عقب نرفته، متوقف هم نشده؛ حتّى به طور متعارف هم رشد نكرده، بیش از متعارف رشد كرده. بنابراین عظمت ملت ایران به خاطر همین جوهر ایمانى است.
حالا بى‌عقلها ملت ایران را تهدید میكنند! رئیس جمهور آمریكا هفته‌ى گذشته به زبان تلویح و اشاره، تهدید اتمى كرد. این تهدیدها در ملت ایران كارگر نیست، اما این مایه‌ى ننگى شد براى تاریخ سیاسى آمریكا؛ این نقطه‌ى سیاهى شد در كارنامه‌ى دولت آمریكا. تهدید اتمى؟! معلوم شد پشت صحنه‌ى نمایش صلح‌دوستى و بشردوستى و پایبندى و اصرار بر معاهدات اتمى چیست. معلوم شد پشت صحنه‌ى نمایش دستِ دوستى دراز كردن چیست. ادبیات روباه‌منش تبدیل شد به ادبیات گرگ‌منش. تا حالا میگفتند كه بله، ما دست دوستى دراز میكنیم، ما چنین، چنان؛ معلوم شد كه پشت قضیه چیست؛ معلوم شد كه طبیعت خونخوار و سلطه‌طلب دنبال چیست. اینها میخواهند اتم را و قدرت اتمى را وسیله‌اى قرار بدهند براى سلطه‌ى بر دنیا. قدرتهاى اتمى همه‌شان همین جورند؛ همه‌شان این را وسیله و ابزارى قرار میدهند براى اینكه بتوانند بر ملتها سلطه پیدا كنند، بر دنیا سلطه پیدا كنند. هیچكدام این معاهدات اتمىِ آژانس بین‌المللى انرژى اتمى را نه امضاء كرده‌اند، نه قبول كرده‌اند، و نه به طریق اولى‌ عمل میكنند. اینها دروغگوى واضحند. آن وقت در مورد كشورهاى دیگر بنا میكنند ایرادگیرى، نكته‌گیرى، كه به فلان بخش از معاهده، به فلان بند از معاهده، عمل نشد. قبول ندارند؛ اینها میخواهند رقیبى در عرصه‌ى نیروى اتم و سلاح اتمى در مقابلشان نباشد؛ مسئله این است.
مجامع جهانى حق ندارند این تهدید رئیس جمهور آمریكا را رها كنند، حق ندارند این را به فراموشى بسپرند؛ باید دنبال كنند، باید گریبان او را بگیرند. چرا تهدید هسته‌اى میكنید؟ چرا دنیا را به ویرانه شدن تهدید میكنید؟ چرا جرأت میكنید چنین غلطى بكنید؟ هیچ كس نباید جرأت كند بشریت را با یك چنین تهدیدهائى مواجه كند. به زبان آوردنش هم غلط است؛ ولو خودشان بگویند نه، ما نیتش را نداریم؛ اشتباه كردیم به زبان آوردیم. به زبان هم نباید بیاورند. از اظهارات اینچنینى كه تهدید صلح بشرى است، تهدید امنیت جامعه‌ى جهانى است، نمیشود به‌آسانى گذشت. ( مدیریت محترم وبلاگ: این پاراگراف به ظاهر دارد بر اهداف اولیه منشور سازمان ملل اشاره میكند. البته نه به عنوان قبول داشتن منشور سازمان ملل! عمراً!!! فردا نشنوم كسی جایی بگه آقا به منشور سازمان ملل رفرنس داده اند كه بد قاطی میكنما. حضرت آقا مطمئن هستند كه سازمان ملل كاری نمی كند این را فرمودند بیش از پیش به پوشالی بودنش پی ببرند... اینها عرض شد كه دو زاریها بیفتد كه مخاطب این بیانات به هیچ وجه صرفا ملت ایران نیست! آقا برای اون سیه پوست لاییك آفریقایی هم دارند سخنرانی میكنند انگار)
ملت ما ملت بصیرى است، ملت باایمانى است. امیدواریم خداوند متعال به بركت ادعیه‌ى زاكیه‌ى حضرت بقیةاللَّه (ارواحنا فداه) روزبه‌روز بر این بصیرت بیفزاید و ملت ما را ان‌شاءاللَّه در همه‌ى میدانها پیروز و سرافراز كند و شما جوانها ان‌شاءاللَّه در آینده‌ى نه چندان دورى، عظمت كشورتان را، پیشرفت كشورتان را، و نیاز همین ابرقدرتها را به خودتان حس كنید و ببینید.

 رحمت پروردگار به روح مطهر امام بزرگوار و ارواح مطهر شهیدان. امیدواریم كه خداوند متعال همه‌ى شما را موفق و مؤید و منصور بفرماید.

    والسّلام علیكم و رحمةاللَّه و بركاته‌


صبح یكم دیرتر از خونه رفتم بیرون كار مهمی داشتم ولی زیاد وقتم رو نمی گرفت. سوار ماشین شدم راه افتادم 5دقیقه نرفته بودم كه دیدم لاستیك ماشین پرت پرت صدا میده. با دست زدم رو پیشونیم چون لاستیك زاپاس هم نداشتم. پیاده شدم لاستیك رو وارسی كردم دیدم پنچر نیست خدا رو شكر كردم یه تیكه مقوا چسبیده بود به لاستیك دست بردم كه از چرخ ماشین جداش كنم كه حالم بهم خورد!!! یه موش ناقابل بین لاستیك و مقوا در حدی له شده بود كه نمی شد مقوا رو از لاستیك جدا كرد! شانس ما هم زد و تیكه ای از مقوا كه دم موش بهش وصل بود اومد تو دستم... رفتم یه 4لیتری از صندوق عقب ماشین برداشتم و دستم رو شستم با لنگ هم حسابی خشكش كردم ولی باز هم ناخودآگاه دستم رو به جایی نمی زدم... حالا جدا از نجاستش كه اعصابم رو داشت خورد می كرد، كثافتش هم مزید بر علت بود كه به نزدیكترین سرویس بهداشتی پناهنده بشم... با خودم گفتم خوش به حال جسممون كه تا كثیف میشه، میفهمیم و تمیزش می كنیم.. كدورت روح رو كجا تمیز كنیم؟!

"قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): مجالس علما كه برای علم انتخاب شده را غنیمت بشمارید. یعنی این مجالس، باغی از باغهای بهشت است. بعد میفرمایند: این مستمعین، در مقابل گوینده كه مینشینند گناهانشان آمرزیده میشود و ملائك برای آنها استغفار میكنند. خداوند؛ عالم، متعلم، ناظر و محب ایشان را می آمرزد... آیا جا ندارد كه با طلا این حدیث را بنویسیم؟!" آیت الله حق شناس (رحمت الله علیه) چهارشنبه 19/4/70 میان نماز ضهر و عصر


این روزها هركی از خیابان شریعتی رد شده باشه متوجه زحمات شهرداری محترم شده كه هم داره جدول كشی میكنه و هم خیابونها رو آسفالت... امروز ساعت 12:30 خیابان شریعتی پایین تر از پل صدر روبروی خیابان خاقانی. این آسفالتهای جدید ( برمیگردد به تعطیلات نوروز) هنوز خط كشی نشده است فلذا وسط خیابون معلوم نیست كجاش میشه. ما از خیابان خاقانی پیچیدیم تو شریعتی و چون وسطش معلوم نبود و حجم ماشین شمال به جنوب بیشتر بود و احتمالا كمی به سمت چپ تجاوز كرده بودند ما یكم زیادی پیچیدیم! صدای بوق موتور اومد... صدای ترمز یه موتور اومد ... یه موتور از سمت راست ماشین رد شد و ده متر جلوتر افتاد تو جوب آب عریض و طویل شریعتی! دقیقا مرز جایی كه جدولش رو شروع كرده بودن به كندن...

از ماشین پیاده شدیم سریع دویدیم طرفش... دو جای سرش زخم شده بود و به شدت خونریزی داشت. موتور رو از رو پاش برداشتیم و دوستان كمكش كردن از جوب بیاد بیرون... اولین جمله ای كه گفت(هنوز تو جوب وایستاده بود): به علی و اولاد علی راست گفت اونی كه گفت صدقه بدید! گفتیم حتما داغه،خون زیاد ازش رفته داره هذیون میگه!! نشستیم و شروع كردیم به تر و خشك كردنش و زنگ زدیم اورژانسم بیاد،(«اورژانس چیه؟ اون دستمال كاغذی رو 5 دقیقه رو سرم فشار بدم خوب میشه! زنگ نزنی ها» تماشگرها رو رد كردیم رفتن، زخمش رو شستیم و  بستیمش به مایعات. هركاری كردیم بشینه ننشست. «آقای محترم حرف گوش كن! از سرت خونریزی داری اگه وایستی فشار مغزت میفته میری تو شك» ... «عزیزم من! بچه سوسول امروزی كه نیستم! من هفت تا جون دارم چیزیم نمیشه تو برو. به مولا راست گفت هركی كه گفت صدقه بدید، من باید میمردم!!» هی اصرار كردم كه بالاخره كاشف به عمل اومد كه «بابا! ماتحتم بیشتر از سرم درد میكنه!» یه نگاه بهش كردم دیدم همچین ضربه ای هم نخورده گفت: «تو تنگه چزابه دو تا تركش خورد بهش! 48 ساعت تو جنازه ها بودم تا فهمیدن زنده ام. من سگ جونم! اونجا 48 ساعت خونریزی داشتم بدون آب و غذا زنده موندم این كه بچه بازیه! نترس هفت تا جون دارم چیزیم نمی شه تو برو. ولمون كن دیگه!» ... یه مرد 55-60 ساله با یه سیبیل پرپشت سفید و كله یكم تاس و  با دوتا انگشتر طلا كه رو یكیش در نجف بود تو دست راستش، یه انگشتر طلا تو دست چپش یه گردن بند طلا به كلفتی زنجیر چرخ دور گردنش كه یه پلاك با شمایل حضرت علی روش بود با دو تا سیم كارت یكی همراه اول و یكی ایرانسل با دوتا گوشی موبایل یكی چینی و اون یكی نوكیا 1200 كه بچه ها در حال خشك كردن گوشیش بودن و یه بسته سیگار بهمن سوئیسی و یه موتور بهمن 110 تو جوب آب شریعتی كجا و تنگه چزابه كجا؟!!! «همین الان رفته بودم خون بدم اینم جاش( آستینش رو تا بازو زد بالا و جاش رو نشون داد)! ولی مثل اینكه كم بود خدا خواست یكم دیگه اش رو هم تو جوب آب بریزم! ما كه راضی هستیم شما چرا شلوغش كردی؟! برو. قضا و قدر بود گذشت خدا رو شكر. اگه میخواست میكشت ولی زنده نگهم داشت!» تازه با اشاره دستش میله گرد رو جوب شریعتی رو دیدم كه نوكش تیز اومده بود بالا و فقط یه خراش رو پیشونیش انداخته بود!! «برو فقط یادت باشه صدقه بدی! همیشه صدقه بده! به علی و اولاد علی راست گفت كه صدقه بدید!» فندك رو از جیبش در آورد و دنبال سیگاری كه 1دقیقه پیش دستش بود و گذاشته بود تو جیبش داشت میگشت! 500cc برادران انتقال خون ازش گرفته بودن و حداقل 700cc هم جوب آب! هركی جای این بود با این اتفاقی هم كه واسش افتاد باید میرفت تو شك، حالا گم كردن یه بسته سیگار كه تو جیب پیراهنش باد كرده كه چیزی نیست!! بالاخره اورژانس رسید قبل اینكه بره سوار بشه گفت «جوون برو به كارت برس، اینقدم تو كار خدا فضولی نكن، برگشتم نبینمتا!!»

الان چن ساعتی از اتفاق گذشته ولی هنوز دارم بهش فك میكنم. راستش ما كلی ادعا لات بازی داریم!!! از این اتفاقها هم واسمون افتاده و خوف نكردیم ولی این مرده ... انگار نه انگار با مرگ برخورد كرد فقط اگه زاویه اش كمی حادتر بود رفته بود!! دقیقا معنای كلمه انگار نه انگار در موردش صدق میكنه! مثل یه اتفاق معمولی تو زندگیش ازش داشت رد میشد كه ما به قول خودش شلوغش كردیم و نگهش داشتیم! انگار كه جواب یه تلفن رو داده باشه... خیلی عادی بود! راستیتش ما هم دلمون از این آرامشها خواست!

حضرت علی علیه السلام: « به سوی مرگ پیشی گیرید؛ كه اگر از آن بگریزید شما را دریابد، و اگر بایستید شما را بگیرد، و اگر آن را فراموش كنید به یادتان می آورد!»



همه پیوندها