تبلیغات
یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد

یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد

به وداعی دل غمدیده ما شاد نكرد

دلم می خواهد از روی بی سوادی و ایضا جهل بگویم "کامثال لولوء المکنون" فقط مربوط به بهشت و حوریان بهشتی نیست! در این دنیا هم مرواریدهایی درون صدف محبوس هستند و می خواهم جسارت کنم و بگویم این روزها که میدان لولوء را می بینم با آن جوانانی که گردش می چرخند و "امن یجیب" می خوانند و با "یا حسین" و " یاعباس" به سر و سینه می زنند یاد "اللولوء المکنون" می افتم... لولوء مگر چیزی غیر این می تواند باشد... جایی که حسین باشد بی ادبی است که ما از فردوس حرف به میان بیاوریم... بی معرفتیست... و جایی که حسین نباشد چه فرقی می کند در خانه پای ماهواره باشی یا در طواف کعبه و یا در بهشت، بی حسین هر جا که باشی جهنم است... شاید تانک های آل سعود و بالگرد های آل خلیفه، موقتا میدان را از جوانان خالی کنند، شاید میدانی که مرکز تجمع بود را هم تخریب کردند، شاید دو وزیر شیطان بیایند در منطقه و یکی که قلدرتر است بیاد بحرین و آن یکی هم که بدکاره است برود تونس و مصر (و نتیجه اش بشود برگزاری همه پرسی در روز شنبه، شنبه ای که مقدس است برای یهودیان) ... شاید زلزله ژاپن بتواند تیتر خبرها را غصب کند و دغدغه شهروندان عمو سام بشود رآکتور شماره ۳ و ۴، و شاید این غصب تیترهای خبری مجوزی باشد به طرح مشت آهنین جهت قتل عام مسلمانان لیبی و یمن و بحرین، و شاید قطعنامه علیه دولت لیبی جنجالی برای به حاشیه بردن انقلابهای مردمی منطقه باشد، شاید فرانسه و انگلیس و شیطان بزرگ و کانادا در حال تجهیز برای حمله به لیبی باشند که این خود یعنی تحریک قذافی و تحریف انقلاب مردمی لیبی! شاید آل سعود بتواند قیام مردمش را کنترل کند و شاید کشتن شیعه در یمن آنقدر مهم نباشد که در اخبار روز دنیا نقل شود... ولی دنیا بداند این صدای جیرینگ، آخرین ضربه ای بود که آل سعود با پیکش به پیک شیطان بزرگ زد... این شرابی که نوش کرد هم هرچند نیتش به سلامتی ملک عبدالله باشد ولی زهر است که آل سعود یک قورت سرکشید... امروز که وهابیت این فرقه ابتر، با تمام قوا به مسلمان کشی آمده است، آیا سال نو می تواند مجوز قتل برادرانمان باشد... همان هایی که چند ده سال پیش با ما سر یک سفره هفت سین، سال نو را جشن می گرفتند... همان هایی که هنوز هم با ما در یک روز پیراهن مشکی به تن می کنند و به سر و سینه می زنند و حسین حسین می گویند...
امروز قضیه بحرین و همچنین یمن از چند لحاظ قضیه اول مسلمین است. بر همه مسلمین جهان از لیبی و مصر و تونس و اردن و یمن گرفته تا ایران و ترکیه و قطر و عراق و سوریه و لبنان و حتی پاکستان و افغانستان، بر همه تکلیف است که نگذارند، لولوء تخلیه شود. امروز اگر میدان لولوء تخلیه شود، دیگر خالی کردن منطقه از بیگانگان سخت می شود، همانطور که تخلیص اسلام از صیهونیست سخت می شود. امروز که آل سعود قتل مسلمان را به خدمت حرم ترجیح داده است، همین امروز باید ثابت شود که حرمت مومن، بالاتر از حرمت کعبه است، وگرنه هر کلیداری جرات تعرض به هر مومنی را به خود می دهد. امروز که خادم حرم بر زائر حرم شمشیر کشیده است، و خودش خودش را رسوا کرده است، آیا می شود سکوت کرد؟! امروز باید اسلام، از کسانی که نه حرمت مسلمان را نگه می دارند و نه حرمت کعبه را، رهایی یابد. که الحمدلله همین هم شده است. امروز عقب نشینی مسلمانان در بحرین، منجر به عدم فتح بزرگی می شود که تا سالها ممکن است حسرت به دل مسلمانان بگذارد. و خدای نکرده اگر اتفاق بیافتد، در این عدم فتح همه مسلمانان جهان مقصرند و ایضا متضرر. تمامی مسلمانان باید بدانند که پیروزی در میدان لولوء، و تخلیه بحرین از نیروهای آمریکایی و آل سعود، کار سایر کشورها را نیز آسان تر می کند.
در پایان از دوستان خواهش دارد به هر طریق و از هر تریبونی که در دست دارند، نگذارند که برادرانمان در بحرین تنها بمانند. حالا یک سال، یک مشت پسته کمتر بخوریم، اتفاق خاصی نمیفتد... ولی یک قلم، یک تریبون، یک مشت خالی، هم برای مردم بحرین سرنوشت ساز است...
یا صاحب الزمان! ای امید مستضعفان! سال نو می شود و بهار ظاهری می آید... ای بهار دلهای پاییزی و دنیای یخ زده. ما جز شما کسی را نداریم... "دعا کن برای ما!"

برای سلامتی و تعجعیل در ظهور حضرت صاحب الزمان(عج) و جهت سلامتی و طول عمر با عزت برای امام خامنه ای 14 صلوات...


دوران کودکی از کل اعمال موکده سال نو خریدن ماهی قرمز از اوجب واجبات بود! کل کل های ما هم از یک هفته قبل از خرید ماهی با هم کلاسی ها شروع می شد و تا مرگ آخرین ماهی حدودا تا اواخر خرداد ادامه داشت! یک رنگ و دو رنگ و سه رنگ و دوپر و سه پر و قورباغه ای و کوچک و بزرگ از موارد واجب الکل کل است! بگذریم از به رخ کشیدن اندازه و طرح تنگ ماهی! اون موقع ها هنوز ماهی آب شور یا ماهی گوشتخوار سر سفره نمی گذاشتند و مهمترین رجز خوانی ما هم معمولا یا سر تعداد باله های ماهی بود یا سر طول عمر! ما هم یک سالی یک ماهی قرمز و سفید نسبتا بزرگ با دم ۳ پر خریده بودیم به قیمت ۱۰۰ تومن، البته با یک ماهی ۱۰۰ تومنی قرمز همین قدری و یک جین انواع و اقسام ماهی قرمز دیگه که سر جمع قیمتشان همین ۱۰۰ تومن بود... ولی قشنگی و اندازه و طول عمرش اون رو از بقیه متمایز کرده بود. اواخر اسفند ماه بود اون موقع جلوی مدرسه راهنمایی مون از بقالی گرفته تا کلوپ بازیهای کامپیوتری و حتی میوه فروشی، همه ماهی قرمز می فروختن. ما هم اکثرا ماهی هامون رو از همون جا می خریدیم، حالا بگذریم از گریه و زاری سر اخذ بودجه مصوب خرید ماهی از والدین. دو سه تا ماهی خریده بودیم و کمی هم از شکم زدیم و یک هفته هم توپ پلاستیکی نخریدیم تا با توپ پنچر هفته قبل لایه اش کنیم، که بالاخره توانستیم پول خرید ماهی رو جور کنیم!
با خوشحالی تمام دو تا ماهی بزرگ هرکدوم به قیمت ۱۰۰ تومن خریدم! یه پلاستیک کوچیک هم سنگ ریز رنگی واسه کف تنگ و ۲۰ تومن هم غذای ماهی ... از این خرید اشرافی که در زندگی ما کم سابقه بود و هست، بادی به گلو انداخته بودیم و با ذوق و شوق به همکلاسی ها و بچه های محل ماهی ها را نشان می دادیم و فخر می فروختیم... هنوز عید نرسیده بود که یکی از این ۱۰۰ تومنی ها مرد! هیچ دلیل منطقی و غیر منطقی برای مرگ این ماهی نداشتم و حتی پوشیدن لباس نوی عید هم ما را از این غم دردناک رها نکرد...
بعد از تعطیلات که برگشتیم مدرسه تقریبا ۷۰ درصد ماهی های بچه ها مرده بودند. ما با ۴ تا ماهی زنده در رده دوم کلاس قرار داشتیم! نفر اول ۷ تا ماهی داشت... ماهی ها یکی یکی می مردند... اکثرا هم شبها این اتفاق می افتاد... صبح که بیدار می شدیم می دیدیدیم یک ماهی به پهلو روی آب خوابیده است... اول کمی به امید معجزه تکانش می دادیم... یک دم مسیحایی هم روانه اش می کردیم تا شاید زنده شود یا شاید اصلا خودش را به مردن زده باشد... ولی نه خیر! مرده، مرده است! زنده هم نمی شود... ماهی ها تا اواسط اردیبهشت همه مردند سه ماهی زنده مانده بود که یکیش همان ماهی سفید و قرمز من بود... وقتی قضیه به اینجا می رسد بر خلاف سایر رقابتهای مرسوم که هر چه تیم های حذف شده بیشتر می شوند، رقابت حساس تر و جذاب تر می شود، در این مرحله دیگر برای کسی مهم نبود که بین ما سه نفر، ماهی کداممان طول عمر بیشتری دارد...
ماهی من تا مرداد زنده بود و سرحال... دیگر آن وجه بین المللی اش را از دست داده بود و شده بود سرگرمی شخصی... تابستان بود و بورس داغ دمپایی پاره و فصل جوجه رنگی... دم ظهر آمدم خانه، کمی در حیاط دنبال جوجه ها کردم و گرفتمشان... یک جوجه بنفش داشتم که خوب داشت بزرگ می شد، رسیده بود به سایز مناسب جهت طبخ در اکبر جوجه! که بعدها خودم وقتی تو حیاط با برادر کوچکترم شوت یک ضرب بازی می کردیم، سهوا با توپ کشتمش!! این جوجه رنگی ها هم عالمی داشتند. در کل عالم فقط یکی از همسایه هایمان توانسته بود یک جوجه را به بلوغ برساند، اصلا غیر ممکن بود در دست ما بچه ها بزرگ شود. همه مرگ ها هم غیر طبیعی بود و بر اثر یک سانحه دلخراش!! بعضی وقت ها هم گم می شدند... بگذریم بحث سر ماهی عید بود... ظهر آمدم خانه... آب تنگ کثیف بود... ماهی را داخل پارچ آب انداختم، سنگها را هم خارج کردم و شستم و تنگ ماهی را هم شستم... دوباره ماهی و آب و سنگ رنگی را ریختم داخل تنگ... از خواب بعد ازظهر که بیدار شدم ... ماهی قرمز و سفید نسبتا بزرگ با دم ۳پر، که مرا در مدرسه و محله و فامیل سرفراز کرده بود، افقی به پهلو روی آب خوابیده بود... هر چه تکانش دادم ... هرچه در دستم چرخاندمش، هر چه در آب بالا و پایینش کردم... زنده نشد... ماهی قرمز و سفید عید، مرده بود...
.
.
.
"بعضی اعمال هم همین طورند... به شدت نیاز به مراقبت دارند... ایمان نیاز به مراقبت دارد... می گذرد و می بینی، یک مدت چه خدایی داشتی، چقدر با تو مهربانتر بود... یک مدت چه نماز شبهایی میخواندی، چه نافله هایی می خواندی. چه کمیل هایی می خواندی، چه خدای خوبی داشتی ... خدا همان خداست... ایمانت ضعیف شده و باید تقویت شود ... خدا نکند که این ایمان بمیرد... دیگر هر کاریش کنی، مرده را که نمی توانی زنده کنی... ایمان از همان مقوله است که نیاز به تقویت دارد، نیاز به مراقبت دارد..."
.
.
دم عیدی، اتقوا الله... دم عیدی :برای سلامتی و تعجعیل در ظهور حضرت صاحب الزمان(عج) و جهت سلامتی و طول عمر با عزت برای امام خامنه ای 14 صلوات...






عده ای می گفتند: حکومت یعنی جنگ بین علویان و امویان! چه فرقی می کند علی باشد یا معاویه؟! این افراد کم نبودند، از همان موقع هم ادعای روشنفکری داشتند. اصلا از همان روزها و حتی قبل از آن (حتی از زمان عمو قابیل!) روشنفکری را مترادف میدانستند با زیربار هیچی نرفتن و تسلیم هیچ فکری نشدن! روشنفکری یعنی هرچی من میگم! یه چیز تو مایه های کله خر خودمان!! که ترجمه جدیدش شده است روشنفکر!! حال که معنای روشنفکری همان شنیدن حرفها و پذیرفتن نیک ترین حرف است، بدون وابستگی های احساسی و شخصی... بگذریم... مجال آن نیست برای یک مشت کله خر متحجر روشنفکر، اثبات کنیم که روشنفکری نقطه مقابل شماست، پس بگذریم... آن زمان (قرن یک هجری) این مثلا روشنفکرها کندرو و تندرو و رادیکال هم داشتند. کندروها که گفتند به ما چه! ما زندگیمان را می کنیم و با حکومت کاری نداریم! اینا اصلا ربطی به روشنفکریشان ندارد، اگر متحجر هم بودند به همین حال بهم زنی بودند! تندروهایی هم که گیج میزدند گفتند: ما مسلمان کشی نمی کنیم یا غلاف کردند یا برای نگهبانی از مرزها رفتند یک گوشه ای! رادیکالها هم که همان خوارج معروف بودند گفتند: خسته شدیم از دست اینها، نه علوی و نه اموی! می جنگیم و حکومت جدید تاسیس می کنیم، حکومت قرآن... این سه گروه از یک بی فکری متفکرانه ناشی می شود!! یعنی یک تصمیم کاملا خارج از محدوده عقل. حال چه می شود که انسان فرق بین دو حکومت را نمی فهمد؟! زیاد سخت نیست. چشمت را ببند و هر چیز گردی که به دستت می دهند بگو گردوست. با همین استدلال می گویی حکومت، حکومت است، دیگر آن علوی و امویش هم برای گول زدن مردم بدبخت است... با چنین تصور ابلهانه ای می شوی یک روشنفکر در حد عبدالکریم سروش! و شاید بهتر!
و امروز این تصور برای برخی در حدی جا افتاده که می گویند چرا مصر و تونس و اخیرا انشاالله یمن و بحرین تونستن ولی ما نتونستیم؟! استدلال گردو را هم به حکومت و هم به مردمش بسط می دهند! حال که نه این مردم آن مردمند و نه این حکومت آن حکومت!
یک توصیه برای ضدانقلابان طرد شده از ملت: اگر می خواهید برنامه ریزی کنید، حداقل یک بار تعریف انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را منطقی و عقلی برای خودتان بخوانید... نقاط ضعف و قوت را بررسی کنید... خسته شدیم از بس هر کاری کردید آخرش به نفع نظام شد! یکم فکر کنید... اصلا شاید یک بار از عقلتون استفاده کردید و دیدید که جمهوری اسلامی اونقدرا هم که فکر می کردید بد نیست!! یکم فکر کنید شاید فهمیدید فرق بسیج را با مزدوران اجیر شده مبارک و قذافی! کمی فکر کنید شاید فهمیدید فرق ملتی که بعد از ۳۲ سال از انقلابش حمایت می کند با ملتی که سریع پیروز شد اما دوباره گوشت را سپرد دست گربه! شاید بفهمید فرق بین انقلابی که (حداقل) ۱۵سال طول کشید را با انقلاب ۱۵روزه مصر! شاید بفهمید آن مادر شهید را! شاید فهمیدید کسی بخاطر یک ساندیس از ۸صبح تا بعدازظهر در خیابان نمی ایستد! آخه احمق... آدم دلش واسه آدم جاهل میسوزه... ببخشید که به حضرات عقل کل پیشنهاد دادم فکر کنند...
این قول را می دهم که قوی ترین حکومت امروز دنیا جمهوری اسلامیست و سرنگونی این نظام از دست هیچ احدی ساخته نیست. قوی تر از بسیج که نداریم، بسیج هم نمی تواند! به قول وزیر محترم که گفتند:اگر خود ما هم بخواهیم نمی توانیم جلوی تولید علم را بگیریم.آری! این عبارت تعمیم دارد به تمام لایه های نظام. نه تظاهرات، نه کودتا، نه جنگ سخت و نه جنگ نرم حریف این نظام نمی شود... این انقلاب با آه مظلوم به آسمان بلند شده و با خون شهیدان پایه هایش را در زمین محکم کرده است. ای ضدانقلابها، ای کوردلان اگر می خواهید نظام را برگردانید، کاری کنید که مظلومی آه نکشد. کاری کنید که خون شهدا که دوامش تا قیامت است از بین برود... شما چه می فهمید شهید چیست، چه می فهمید مظلوم کیست... این انقلاب، انقلاب پابرهنه هاست. شما چه می فهمید پابرهنه یعنی چه؟! این را خود ما هم نمی فهمیم چه برسد به شما!!
.
.
ظهور نزدیک است...


این چند روزی که کم کم دارد به ماه نزدیک می شود، توانایی جمع افکار متضاد سخت شده است. این انقلابهای مردمی هم شده است قوز بالاقوز!! جمع بین گزاره های موجود در مصر و بیانات امام کمی دشوار شده بود! آنقدر که تهش گفتیم به من چه!! هر چی آقامون بگه!! بعد چند روز که تکاپوی غرب شدت یافت، چه در مورد هدایت انقلاب و چه در خصوص تخریب فرمایشات امام، کم کم دو زاری ها افتاد که این انقلاب هرچند با تاخیر ولی انقلاب اسلامی  است! که اگر انقلاب متعلق به غرب بود در آن شعار دموکراسی از کاخ سفید خارج می شد، مثل ایران88... جالب اینجا بود تا قبل از خلع مبارک یک تریبون از غرب فریاد دموکراسی سر نداد و این نشان داد که انقلاب مال غرب نیست... هرچند امکان دارد تا رسیدن مردم مصر به یک حکومت اسلامی هنوز فاصله وجود داشته باشد اما هر ورق که از این انقلاب بیشتر می خوانی، قرابت آن را با افکار خمینی بیشتر درک می کنی. "دهه شصت دهه امام خمینی(ره) بود و از این پس دهه ها هر چه بیابید به جز او انتساب نخواهند داشت. این او بود که هر آنچه که در تقدیر تاریخ انسان این عصر بود ظاهر کرد . حیات انسان هایی چون او نفخه ای از نفخات روح الهی است که در تن انسان می دمد ، در تن زمین مرده ، و آن را حیات می بخشد . امام خمینی انسانی چونان دیگران نبود ؛ از قبیله انبیا و اصحاب انان بود و مصداقی از مصادیق معدود ( نبا عظیم ).... که هر هزار سال یکی میرسد ، و مراد از این (هزار) عدد هزار نیست ؛ مراد آن است که او خیل یاد آوران است و مورد خطاب «انما انت مذکر» .

...

 امام خمینی پیامبر تازه ای نبود، اما از یادآوران بود ، از مخاطبان ،انما انت مذکر ، که عهد فطری مردمان با خداوند را به آنان یاداوری کرد وبعد از چند قرن که از هبوط بشر در مصداق جمعی کلی می گذشت ،چونان اسلاف خویش _از ابراهیم و اسماعیل تا محمد (ص)_دوره ای از جاهلیت را شکست و عصر دیگری را آغاز کرد. این عصر تازه را باید (عصر امام خمینی) نام نهاد ، چنان که حق آن بود که اعصار پیشین را نیز به انبیا و اوصیا و یادیاران دیگر انتساب می کنند .و مردمان همواره چنین کرده اند ، اما تاریخ نویسان نه."
ما هم انتظار نداریم کاخ سفید قلم ها را به اعتراف به حقیقت راضی کند ولی روح جاری در عصر خمینی جز "انقلاب اسلامی" نخواهد بود.


قدیم تر ها وقتی مردم میخواستند دعایی در حق کسی کنند می گفتند "خدا خیرت دهد" .. "خدا برکت دهد" (همون خدا بده برکت). قدیم تر ها وقتی باران نمی بارید، مردم توبه می کردند، مردم نماز باران می خواندند، از خدا باران می خواستند، از خدا برکت به کشتشان را می خواستند، حرکت می کردند تا خدا برکت دهد. قدیم تر ها مردم عبدالرزاق بودند. وقتی عبدالرزاق نباشی، دیگر چه فرقی می کند عبدالیارانه باشی، عبدالدولت باشی یا عبد ضد دولت! عبدالرزاق پدر برادران شهید زین الدین بود که فرزندانش را هم داد به رزاق و چیزی نخواست! عبدالرزاق او بود که رفت. وقتی عبدالرزاق نباشی دیگر چه فرقی می کند که روزیت را از چه کسی می گیری؟ دیگر چه فرقی می کند به کدام کعبه سجده کنیم؟ امروز وقتی اخبار ساعت 14 را می دیدم به  کارشناس محترم هواشناسی جناب آقای اصغری (همان هواشناس خودمانی صداوسیما) که از شدت سرمای 2درجه زیر صفر دیشب تهران ذوق کرده بود و با شوق زیاد در هوای برفی محوطه صداوسیما گزارش می داد هم حق دادم که اینگونه ابراز خوشحالی کند که: این نعمت به برکت توده هوای اروپاییست که از سه شنبه وارد ایران شده است! ... البته آقای اصغری معمولا جملات را با الحمدلله و خدا رو شکر شروع میکنند.... ولی این یک جمله مرا یاد نسیم ها مدیترانه ای انداخت ... مرا یاد "پنجره ها" ی "رضا امیرخانی" انداخت... اینکه امروز برکات نازله از غرب و اروپاست و نقمات از خود ماست (خواه دولت، ایران، اسلام و یا حتی پدر و مادرمان!). هرچند طنز حزن انگیزیست، اما مگر می شود از اعتقاد ما به رب الرباب (u.s) حداقل در همین دنیا گذشت!!

امروز وقتی برکات نازله از الطاف خفیه جناب غرب باشند، و نقمات از قهر حضرتشان، طبیعتا وقتی کمیل می خوانیم که "اللهم اغفر لی الذنوب التی تنزل النقم اللهم اغفر لی الذنوب التی تغیر النعم" از سر تعارف با خدا صحبت می کنیم! وقتی اعتقاد داریم رازق یارانه است، یا وقتی اعتقاد داریم رزاق (u s) است... دیگر "هوالرزاق" بالای سر در مغازه مان برای چیست؟! غیر تعارف است؟!

استغفرالله... از برای سلامتی و تعجعیل در ظهور حضرت صاحب الزمان(عج) و جهت سلامتی و طول عمر با عزت برای امام خامنه ای 14 صلوات...

 

 



همه پیوندها