تبلیغات
یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد

یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد

به وداعی دل غمدیده ما شاد نكرد

امام رضا(علیه السلام) میفرمایند:

"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) گفت: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."

هرچند بسیاری از ما هنوز سرخوش از پیروزی، مست پاتیل داریم میچرخیم و دنیا بکام است و من آنم که رستم بود پهلوان سر میدهیم و به حقانیت نداشته خودمان مغروریم ولی خبرهای بدی در راه است!

برادران و خواهران و افسران جنگ نرم! دیروز حضرت آقا، جنگ را یک تنه با جسم و جان و آبرویشان پیروز شدند و سندش را زدند به نام افسران و فرماندهان جنگ نرم. این پر و بال دادن حضرت آقا به ملت واسه شکسته نفسی ایشون نیست یا تو رودربایستی یه حرفی نزدن تا جیگر ما حال بیاد که از دست آقا درجه گرفتیم. نه داداش! از این خبرا نیست... فتنه دیگری در راه است. اگه مردی این بار تو پیش مرگ باش!

از آغاز فتنه تا کنون مخالفان به دنبال ترور یکی از سرانشان بودند تا به هر نحوی شده یک پیراهن عثمانی درست کنند هر چه زور زدند نشد. تا ۱۴خرداد ۸۹ که این ترور صورت گرفت و سید حسن ترور شد. و از آن پس علمای بزرگی که از نام بردنشان معذورم جانبداری شدیدی از ایشان کردند و حتی یکی از اساتید بزرگ اخلاق آن جمعیت شعاردهنده را منافق و دشمنان ولایت فقیه خطاب کردند... چند روز بعد هم که با فوت داماد امام و برگزاری مراسم برای ایشان در قم، ناخودآگاه یک مظلومیت بیش از حدی برای سید حسن پیش آمد تا علما و مراجع تقلید بیشتری به گرد ایشان جمع شدند. این حرکات در ظاهر یک دلداری ساده ممکن است به چشم بیاید و حتی جانبداری از آل خمینی که در راستای حفظ نظام صورت گرفته است. ولی مسئله ای که زنگ خطر را در گوش حقیر به صدا درآورده است و به قول رفقا گیر دادیم به سید حسن(!) به این دلیل است که به این بهانه بیت مراجع و علما شده است محل نفوذ یک عده که به شدت خطرناکند! و درصورت بروز فتنه بعدی که حضرت آقا هم در فرمایشاتشان بر لزوم تجهیز به قدرت ایمان و اتحاد برای مقابله با آن تذکرات فراوان داده اند، قطعا مراجع و علمای بزرگتر از منتظری و صانعی وارد خواهند شد.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِیَاء تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءكُم مِّنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاكُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِن كُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِی سَبِیلِی وَابْتِغَاء مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن یَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِیلِ

بزرگترین شاخصه ای که در فرمایش امام رضا علیه السلام در فتنه بزرگتر از فتنه دجال، که همان فتنه بین شیعیان است وجود دارد، برائت جستن از دشمنان است!

رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلَّذِینَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ

برای مراجع بسیار دعا بفرمایید و برای خیلی از بزرگان که ما بارها از آنها التماس دعا داشتیم! برای همدیگر دعا کنیم، برای حقیر هم دعا بفرمایید تا در صف سربازان امام خامنه ای باشیم. حواسمان باشد خدا به کسی تعهد نداده است که او را در فتنه ها حفظ میکند. ولی عهد کرده که اگر دین خدا را یاری کنید یاریتان میکند. اگر حق را نصرت دهید او هم شما را پیروز میگرداند. سربازان امیرالمومنین توجه ای به آن ندارند که سیف الاسلام کدام طرف ایستاده است یا همسر پیامبر بر کدام شتر سوار است و یا قرآن به نیزه چه کسی بازی میکند. شیعیان حق را میشناسند و گرد حق جمع میشوند. حتی اگر تعدادشان ۷۲نفر باشد. خدا میداند فرزندان روح الله عاشورایی هستند و سندش هم در دست راست مقتدای ماست. بیرقش هم بیش از ده سال است به دور گردن سیدخراسانی میدرخشد.

"امروز در مقابل نظام جمهورى اسلامى كه فعلاً قله‌ى اسلام‌طلبى در دنیاى اسلام است، صفوفى قرار گرفته‌اند؛ استكبار جهانى در قلب آن صفوف است؛ صهیونیسم در قلب آن صفوف است. این‌ها به طور صریح، دشمنان خونى اسلامند، پس دشمنان خونى جمهورى اسلامى‌اند. این شد یك معیار. اگر حركتى كردیم، كارى كردیم كه به نفع این دشمن انجام گرفت، باید بدانیم اگر غافلیم، هوشیار بشویم، بدانیم كه داریم راه غلط می‌رویم. اگر حركتى كردیم كه دیدیم این دشمن را خشمگین می‌كند، بدانیم كه راهمان راهِ درست است... آن چیزى كه دشمن را خشمگین می‌كند، این همان خط درست است. آن چیزى كه دشمن را مشعوف می‌كند، ذوق‌زده می‌كند، سعى می‌كند بر روى او هى تكیه كند؛ در تبلیغات، در سیاست‌ورزى، این آن خط كج است؛ این همان زاویه‌دارى است." (سخنرانی در دیدار عمومى مردم چالوس و نوشهر 15/7/1388)

"هر آدم عاقلى تا دید دشمن برایش كف مى‌زند، باید به فكر فرو برود و بگوید من چه غلطى كردم؛ من چه كار كردم كه دشمن براى من كف مى‌زند؟! باید به خود بیاید. این مایه‌ى غُصه است كه بعضى از كف زدن دشمن خوششان مى‌آید! اگر گلزن مهاجم ما در میدان فوتبال، اشتباهاً به دروازه‌ى خودش گل بزند، چه كسى در آن میدان كف خواهد زد؟ طرفداران تیم مقابل و مخالف. حالا شما وقتى كه مى‌بینى دشمن برایت كف مى‌زند، باید بفهمى كه به دروازه‌ى خودى گل زده‌اى! ببین چرا زدى؟ ببین چرا كردى؟ ببین چه اشتباهى كرده‌اى؟ ببین مشكلت كجاست؟ بگرد مشكل خودت را پیدا كن و توبه كن." (خطبه‌های نماز جمعه تهران به تاریخ 26/9/1378)

دست خدا بر سر ماست، خامنه ای رهبر ماست

 


در محلمان، گدایی به دعایی، ریالی از ملت میستاند و به وداعی، به گدایی از ردای دیگری می پرداخت.دست علیل، پا چلاق، سر قناس، لب ترکیده، چشم ورقلمبیده، ابرو دریده، صورت ذغال مالیده، مو ژولیده، ریش آلوده، جامعه پاره، ردایی زنانه بر دوش و دمپایی حمام در پا و لنگی به دور گردن. خلاصه کنم، جدا از امراض داخلی،از آبریزش بینی و گرمی گرفته تا ایدز و سرطان،که دائم بر زبانش جاری بود، هیچ مرض و زشتی خارجی را هم از قلم نیانداخته بود! هر روزش شب جمعه بود و هر شبش شب قدر. روزی با كلاه سبز سیدی بر در مسجد، روزی با گیتار دم سینما، روزی با ناله بر در مجلس عزا و روزی با حركات موزون در عروسی. از خانه و قهوه خانه و میخانه گرفته تا زورخانه و سفارت خانه و وزارت خانه، هیچ نقطه ای در عالم وجود نداشت که فارغ از اشتغالش باشد. الحق که دستش کج و قدمش نحص و چشمش شور و زبانش نیش مار است! به زنان که میرسد از سر و دم و پا میسراید و به مردان که میرسد مادرزن را لعن میفرماید! اگر سوال کنی، نادان است و اگر جواب دهی دانا! هر حقی در عالم هست گرد او جمع است و هر كرامتی را لایق اوست! اگر تفقد شود دعایی نثار جد و آبادت میکند و اگر رد شوی فحش و لیچاری نثار پدر و مادرت! نه دعایش به تو خیری میرساند و نه دشنامش به تو شر! پس حواست باشد ریالی از کفت نقاپد!  نمیدانیم این را چه کنیم که یا چشمت میزند یا تحقیرت میکند، یا ثنایت میگوید یا دشنامت میدهد!

روزی به نیت اهدای صدقه به قلک آبی کنار کوچه توقف کردم، دیدم زیرچشمی با آن چشمان از حدقه خارج شده اش مرا میپاد! اعتنا نکردم و کار را به اتمام رساندم که دهان گشود: "حیا م خوب چیزیه والا! مگه کوری؟! نکنه این صندوق از ما گداتره خبر نداشتیم! یادم باشه از فردا یه رنگ آبی به خودم بمالم و رو صورتم بنویسم کمیته امداد تا شاید یه لقمه هم گذاشتی دهن ما! الهی به حق همین شب عزیز ابوالفض بزنه به کمرت!" دو جمله اول استماع شد و باقی جملات را در نبود حقیر گفتند ولی کل محل این جملات را از بل هستند!

این گدا شرحال بندگی ماست! همان قدر پرروییم كه بی حیاییم! همان قدر صدایمان بلند است كه ضعیفیم! همان قدر طلب حق میكنیم كه بی ارزشیم! "تو یه قرون بندگی بلد نیستی! من اگه جای خدا بودم اخراجت میكردم!"

.

.

پی نوشت:مربوط به كامنت پست قبل:

علیكم السلام...
من توهین كردم؟! عرض شد با بعضی ها نشست و برخاست كردن عواقب خوبی نداره؟! خطرناكه حسن! ضمنا ما غلط بكنیم خلاف وحدت ملی صحبت كنیم! ولی اگر برخی از افراد (منظور سید حسن عزیز نیست) فكر میكنن میتونن در پوشش وحدت ملی هر غلطی دلشون خواست بكنن كور خوندن! با عقل جور در نمیاد! وقتی یكی دزدی داره میكنه و من میبینم داد نزنم تا كسی از خواب بیدار نشه تا اون كارش رو انجام بده! ولی در مورد اونایی كه شما فرمودید مخالفتی ندارم، متحدشون كنید!

سید حسن هم یكی از یادگاریهای امام عزیزه! خلف یا نا خلفش رو من كاری ندارم و به صلاح هم نیست كار داشته باشم! ولی این فقط سید حسن نیست كه با امام نسبت خونی داره... خیلی ها هستن كه با امام رابطه خونی شدید تری دارن ولی نه از جنس خون گرفتن بلكه خون دادن!

والسلام...


جناب آقای سید حسن خمینی، نوه امام عزیز! اینكه مردم در 14 خرداد با شعارهای انقلابی مانع از حرف زدن شما شدند،‌ برای جنابعالی توهین محسوب میشد به نحوی كه داد شما را برآورد كه: "هنوز بیست سال از رحلت امام نگذشته" ....

برادر بزرگوار! چرا شما باید به گونه ای رفتار كنی و با اشخاص معلوم الحالی مثل موسوی خوئینی ها نشست و برخاست كنی تا دشمنان به جنابعالی حریص شوند؟! مگر امام خار چشم استكبار نبود؟! شما كجای صحنه نشسته اید كه امثال كدیور جرات میكنند به شما نامه بنویسند كه نظریه ولایت فقیه باطل است؟! این توهین بالاتر است یا شعار "مرگ بر ضد ولایت فقیه"؟!

جناب سید حسن... "هنوز بیست سال از رحلت امام نگذشته"!

 


حدودا ساعت 6 رسیدم منزل، در حال رسیدگی به دستورات والده مكرمه بودیم كه فك كنم حدود 7:30 بود كه خوابم برد... در حالت خواب دو تا تلفن جواب دادیم .... موقع اذان از خواب بیدار شدم و خوشحال از ماه رجب گفتیم بریم بیرون دوتا ثواب جمع كنیم! رفتیم واسه مسجد شیرینی بخریم گفتن "تهیه شده!!" رفتیم نونوایی سنگكی گفتن "چندتا بدم؟! صلواتیه!" همین موقع تلفن زنگ خورد كه "فلانی در دسترس نبودی! واسه مسجد شیرینی میخواستیم كه نبودی" و ...

ما رو بگو كه خواستیم مثلاً‌ من باب "وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن لِّیَبْلُوَكُمْ فِی مَآ آتَاكُم فَاسْتَبِقُوا الخَیْرَاتِ إِلَى الله مَرْجِعُكُمْ جَمِیعًا" ریا كنیم ولی نمی دونم چرا خدا اینجوری داشت ضدحال میزد بهمون!! واسه آدم زور داره ببینه همه دارن كار خیر انجام میدن ولی ...

سخن درست بگویم نمی‌توانم دید

که می خورند حریفان و من نظاره کنم
 

هَبْ لِیَ الْجِدَّ فِی خَشْیَتِکَ وَ الدَّوَامَ فِی الاِتِّصَالِ بِخِدْمَتِکَ‏حَتَّى أَسْرَحَ


در آن لحظاتی كه امام(ره) ناراحتى قلبى پیدا كرده بودند، ایشان انتظار و آمادگى براى بروز احتمالى حادثه را داشتند، بنابراین مهمترین حرفى كه در ذهن ایشان بود، قاعدتاً مى‌باید در آن لحظه‌ى حساس به ما مى‌گفتند. ایشان فرمودند: «قوى باشید، احساس ضعف نكنید، به خدا متكى باشید، «اشدّاء على الكفّار رحماء بینهم» باشید، و اگر با هم بودید، هیچ‌كس نمى‌تواند به شما آسیبى برساند». به نظر من، وصیت سى‌صفحه‌ای امام(ره) مى‌تواند در همین چند جمله خلاصه شود.

*****

پیام بازرگانی:  ساخت یک چهره نوستالژی از یک فرد میتواند اولین قدم در انزوای تفکرات او باشد، به نحوی که حتی ممکن است خلاف تفکر او حرکت کنیم ولی کماکان در آن بازه وسیع، صلح کل و مقدس باشیم!

دعوت كردند كه بنویسیم در مورد امام، ما هم بیكار بودیم و نوشتیم. در ابتدا شاید طبق عرف، ما هم باید اعتراف به عجز نگارشی در مورد امام کنیم و طبق عادت گلایه از نبود نوشته ی کاملی در توصیف ایشان، ومهمتر از دو مورد قبل ادعای نفس است در شناخت امام، آن هم در مقابل شناخت ناقص دیگران!! ولی احتمالا شرمنده بودن از عمل نکردن به آن، دلیل سختی شروع این نوع نوشته هاست.

در کودکی در حال بازی خبر رحلت امام را شنیدم! چیزی از امام نمی دانستم، بجز اشکان پدرم، مادرم و دیگران. نگرانی از ادامه انقلاب... چه میشود... من چیزی نمیفهمیدم، الانم یک سایه ای از آن در ذهنم هست. شناخت ما از امام در حد عکسهای ایشان بود به خصوص تصاویر در صفحات اول کتب درسی. این خلا ظاهرا هنوز هم وجود دارد، که نوجوانان و جوانان یکهو بدون داشتن بینش و ایده، درموردش بحث میکنند. چند سال گذشت... حدودا در دبیرستان یکم کنجکاو شدیم، نه بخاطر تشویق کسی، بلکه بیشتر به خاطر تحریکات دیگران... به هر حال حدود سال ۷۶ بود و انتخابات و حمایت جماران از خاتمی... ... ... ...

هرچه بیشتر خواندیم کمتر فهمیدیم... تا اینکه حضرت آقا که مرجع تقلیدم بود را بیشتر شناختم... ... ... تازه فهمیدم که خمینی چه میگفت، تازه فهمیدم که خمینی یک عکس در اتاق پدرم نیست، خمینی نام یکی از میدانهای اصلی هر شهر و روستا در ایران نیست، خمینی عکس اول کتب درسی نیست، خمینی نام بزرگترین فرودگاه کشور نیست، خمینی عکس روی اسکناسهای ۱۰۰، ۲۰۰، ۵۰۰، ۱۰۰۰، ۲۰۰۰ و ۵۰۰۰ تومنی نیست، خمینی بتی در اهرام گنبدی شکل در اتوبان تهران-قم جنب بهشت زهرا نیست، تازه داشتم میفهمیدم هر جا عکس خمینی زده میشود احتمال دارد، عکس خمینی عمل شود... تازه فهمیدم تنها عکس زیبایی که از خمینی وجود دارد، عکس امام است که همیشه پشت سر آقاست...

یک چهره پیر و پیشانی بلند و پرچین، محاسن سفید بلند، با یک عمامه مشکی که نشانه سیادت ایشان است نه مرتب است و نه نامرتب، یک عبای قهوه ای و یک عبای مشکی که کمی نازکتر هم بود به گمانم، حسینیه جماران، صندلی حسینیه جماران، بیت جماران، ایوان کوچک و یک صندلی، یک کاناپه کوچک داخل خانه ... . اینان همه آن چیزیست که به ما نشان داده اند و ما امروز میفهمیم که ارزش امام خمینی به مکتبش بود نه به صندلی و آجر و خشت و عکس و بتهای دیگر. هنوز هم اگر به صدای تک تک این یادگارهای عزیز امام گوش کنی، یک جمله میشنوی: بت شکنی خمینی!

*****

امروز درباره‌ى امام بزرگوار در خطبه‌ى اول عرایضى را عرض میكنم؛ نگاه به امام از منظر یك شاخص. این نگاه از این جهت اهمیت پیدا میكند كه چالش اصلى همه‌ى تحولات بزرگ اجتماعى - از جمله انقلابها - صیانت از جهتگیرى‌هاى اصلى این انقلاب یا این تحول است. این مهمترین چالش هر تحول عظیم اجتماعى است كه هدفهائى دارد و به سمت آن هدفها حركت و دعوت میكند. این جهتگیرى باید حفظ شود. اگر جهتگیرى به سمت هدفها در یك انقلاب، در یك حركت اجتماعى صیانت نشود و محفوظ نماند، آن انقلاب به ضد خود تبدیل خواهد شد؛ در جهت عكس اهداف خود عمل خواهد كرد.



همه پیوندها