کودکی با چشم پرحیرت
ایستاد بر روی پاهایش
با غروری خسته از ظلمت
گفت با زنجیر دستانش:
بابا دو بخش دارد
یک بخش بر خاک داغ دشت
بخش دگر بر نیزه ی دشمن

بعد مکثی کرد
انگار روضه میخواند
بغضی نشست بر حنجر خشکش
تر شد هر دو چشم معصومش
گفت ای مردم شام
اما فقط بابا خبر دارد
عمو چند بخش دارد...

عمو چند بخش دارد؟!
افتاد بر روی زمین و دامنش پهن کرد
شمرد بخشهای عمویش را

با انگشتان کوچک و خونین
یک، یک دست
دو، تکه های دیگر این دست
سه، تکه های کوچکتر دستش
ده انگشت هر دوتا دستان دربندش
در یک بخش عمو گم شد...

با آبله های کف پایش شمرد آن یکی دست عمو را
باز کم بود...

دست کرد در تار تار گیسوان بافته از آتش
این برای تیر اول
این برای تیر دوم
این برای تیر سوم...

"راستی یک سوال هم بشنو از من
گیسوان سوخته دخترک چند تار مو دارد؟!"

خسته شد... از حال رفت...
دستانش چند ریگ از خاک صحرا را شمرد
که شاید ربطی بیابد
میان زخمهای پیکر عباس
با ریگهای خاک صحرا
که عاریست از احساس
غش کرد...

در خواب هم باز عمه آمد...
دخترک بر پای عمه باز خوابش برد...
با دو دستش عمه را چسبید
روی عمه را بوسید...
ای عمه! فدای زخمهای بی شمار تو
کم آوردم!

اجازه می دهی عمه
بخشهای تن عباس را
باز بشمارم در چین و چروک صورت پیرت...
چین اول برای چشم زیبای عمو
چین دوم برای زخم پهلوی عمو
چین سوم را آن نامرد زد بر سینه پهن عمو...
این یکی چین پیشانیت عمه
گودتر از باقی چینهای پیشانیست
زبانم لال
گمانم، جای آن عمود آهنین باشد...
نه عمه! من کم آوردم!
ریگ ریگ این بیابان عدد گشتند
سنگ سنگ این صحرا رقم گشتند...
ولی بخشهای پیکر عباس
بیشتر از اینهاست...

راستی عمه! تو می دانی؟!
تو دیدی وقتی شنید بابا
ندای ادرک اخایش را
رفت و بازآمد
همان موقع که دستش بر کمر بود...
عباس چند بخش بود؟!

در آن شب که طفلان همه در چادری بودند...
در آن شب که تو در گودی کرب و بلا آرام باریدی...
در آن شب بر سر پیکر عباس هم رفتی؟!
عمو چند بخش بود؟!

راست میگویند؟!
عمو
با آن روی زیبا
با آن چش و ابرو
با آن قد رعنا
با آن بر و بازو
اندازه داداش علی، طفل مادر ربابم بود؟!

دخترک آرام در خواب
در کنار عمه اش زینب
زیر لب میگفت با حسرت با حیرت
اما فقط بابا خبر دارد
عمو چند بخش دارد!

اما فقط بابا... آن شب ز دوری پدر جان داد...

غساله آوردند... دیدند كه زخم پیكر دختر... به قدر سن و سالش... به قد و جسه اش ... اگر فاكتور بگیری تكه  تكه شدن را ... كمتر از عباس نیست.... ناسزاها و جسارتها پیشكش...

.

.

وتصدق علینا یا رقیه یا بنت الحسین



13محرم1389