در جنگ نور و ظلمت آخر الزمان قطعا برآورد تسلیحات دشمن از امور مقدماتی حتی قبل از نبرد است و این امر حین جنگ و بعد از جنگ و در زمان صلح یا آتش بس نیز ادامه دارد و از آنطرف برنامه ریزی می شود تا اطلاعات نظامی خودی به صورت طبقه بندی شده جهت ایجاد رعب و وحشت و نمایش امنیت در ویترین قرار گیرد و یا به صورت اسلحه سری مخفی بماند. این بخشی از عقلانیت نظامیست که در تمام دنیا رعایت می شود و خدا را شکر ما نیز امروز در این زمینه با انجام انواع و اقسام مانورهای داخل و برون مرزی بخشی از اقتدار قوای اسلام را به رخ جهانیان کشیده و انشاالله میکشیم.
واما سلاح اصلی ما در هر زمان سلاحیست که بعضی اوقات مسئولین ما آن را لو می دهند و وسوسه مقدسی در دل ما جهت فتح تمامی قله های دنیا و برافراشتن پرچم توحید ایجاد می کنند. سلاحی که وقتی از آن نام برده می شود، فرمانده داد می زند: بدون توجه به کثرت دشمن سلاح دشمن!! یعنی آنقدر قویست که فرقی نمی کند چه کسی با چه قوایی در مقابل آن قرار گرفته است! قدرتی دارد که حتی یک رزمنده از نظر ظاهری بی درجه می نویسد: به دهان کارتر می زنیم! و دیگری می گوید ما چتربازان شان را در هوا میزنیم و دیگری می گوید ....
خان دایی، یک گلاب گیر باصفای کاشانیست، گل می چیند و در دیگ میگذارد، آب اضافه می کند، زیرش را روشن می کند و رد تبخیر را دنبال می کند و سیر گلاب گیری را تکمیل می کند تا لقمه حلال سر سفره اش بیاورد. پسرش محمد هم در قم طلبه بود، نامه می نویسد که پدر من عازم سفرم. پدرش میگوید نگرانت هستم، کجا؟! جواب می دهد شما پنج فرزند دارید، باید خمس فرزندانتان را بدهید، ختم آقا محمد بود که خان دایی میبیند مهمانها یکی یکی خارج می شوند، بعد از رفتن مهمانها متوجه می شود تشییع پیکر شهید است، می رود شرکت کند می بیند پیکر دامادش سید جواد را آورده اند. موقع حرف زدن چشمانش سرخ است ولی با خنده دوباره به قاب عکس رنگ و رو رفته ای که بجز محمد و سید جواد عکس دو نفر دیگر هم درون آن است اشاره می کند و سینه ستبر می کند و دو پسر شهید دیگرش را هم معرفی می کند. هر چه این پیرمرد گلاب گیر سرخ و برافروخته بود آن قاب عکس بی رنگ و مات بود، پیرمرد توپش پر بود و کیفش کوک! سخنگوی رسمی چهار شهید که وقتی نام آنها را به زبان می آورد دنیا از سنگینی هیبت او می لرزد، نه پدر سه شهید که انگار سخنگوی وزارت امور خارجه است و رفته پشت تریبون وزارت خارجه و نقشه دنیا هم پشت سر که چه عرض کنم، زیر پایش و فریاد می زند: ما هر چی داریم از اسلام داریم و هر چه داریم فدای ولایت است و تا ما زنده ایم به اسلام آسیبی نمی رسد و هیچ کس هیچ غلطی نمی تواند بکند، آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکندو... اینجا که می رسد صدایش می لرزد نه از ترس، نعوذ بالله! بلکه از بغض! از آن بغضهایی که حاضر است آدم جانش را برای آن بدهد. از آن بغض هایی که امام گفت بغض انقلابی! از آن بغض هایی که چهار ستون کاخ سفید و صاحبانش را می لرزاند و انشاالله به زودی فرو خواهد ریخت. و این سلاح حزب الله است! یکی ببیند میگوید این پیرمرد چه طور از داخل یک روستا می تواند جلو هجمه دشمنان اسلام را بگیرد؟! این با عقلانیت جنگ جور در نمی آید و این نقطه اوج قدرت سلاح ایمان است! حسین جان! چه کرده ای با محبانت؟! یکی نیست بگوید پیرمرد، تو باید از نظام طلب داشته باشی! مگر چیزی هم برایت باقی مانده تا فدا کنی؟! این جملات برای نوجوان ۱۳ ، ۱۴ ساله ای نیست که فریب خورده باشد و سبک و بی مغز حرف بزند، جملات پیرمرد با نشاطیست که در این راه استخوان خورد کرده، در این راه جوان داده و در این راه مو سفید کرده است. این جملات مال یک انسان نظامی یا دیپلمات نیست که تحصیل مربوطه داشته باشد و همه جوانب دنیا را در نظر بگیرد و حرف بزند، جملات یک روستایی است با یک کلاه مشهدی. این جملات بر آمده از روحیه خشونت طلب یا خشک یک افسر فرمانده ارتش نیست، جملات یک پیرمردیست که عمرش را با گل و گلاب و ظریف ترین کارها گذرانده است. وقابل توجه که این پیرمردها به اندازه کافی صبور هستند و می دانند که کی باید گل را بچینند و کی وقت گلابش است و کار بلد هستند، هزینه اش را هم می پردازند و انشاءالله در زمان حیات مادی این عزیزان، راه پسرانشان به فتح كامل برسد و پرچم لااله الا الله در سراسر دنیا برفراشته شود.


از برای سلامتی و تعجیل در ظهور حضرت صاحب الزمان و جهت سلاكتی و طول عمر با عزت حضرت امام خامنه ای 14 صلوات ....