تو ایستگاه اتوبوس تو خیابون ولی عصر منتظر بی آر تی بودم که به پبرمرد با یه عصا و یه ساک دستی سفید آروم آروم اومد و نشست پیش من... هنوز جاش گرم نشده بود که شروع کرد به غر زدن که چرا ایتقد فاصله ایستگاه ها از هم دوره... اتوبوس رسید و ایشون نشستن و ما هم سرپا کنار ایشون بودیم بعد از دو ایستگاه گفت: چه خبره هر دقیقه ترمز می زنه!!

وصف زندگی ماست که مجبوریم دنیا رو از یه دریچه چند سانتی ببینیم و با هوای نفس تفسیر کنیم و به هیچ صراطی هم مستقیم نشیم...

 

خدایا! آزادمان کن!

از برای سلامتی و تعجیل در ظهور حضرت صاحب الزمان و جهت سلامتی و طول عمر با عزت حضرت امام خامنه ای نثار 14 معصوم 14 صلوات ....
یا علی