بارانهای بهاری در این روزهای پاییزی گاهی دلهای خزان زده را شاعر می کند و رعد و برقهای حاصل از برخورد توده های گرم و سرد چرت را می پراند و نبود گرده های گل کسالت و خواب را دور می کند و شاید همین فرق پاییز و بهار باشد! ولی تن را گریزی از پوشش بیشتر نیست که شاید اینگونه زمستان را نزدیکتر احساس کند... در آوردن کاپشن های بهاری از داخل کمد هم برای خودش احساس نوستالژیکی دارد آن هم در فصل پاییز! وقتی من هم کاپشن را بیرون کشیدم و هول هولکی به تن کردم تا بروم دم در، دستم را داخل جیبش کردم و نتوانستم شیرینی پیدا کردن پنج هزار تومان را در ته جیبم مخفی کنم! آی چه حالی داد!!!!

گاهی اوقات حالیمان نیست که چه ثروتی در جیبمان، در کمدمان و یا در قلبمان هست و اتفاقات شاید بهمان تکانی بدهد!! و ما هم که مشغله و زمونه گریبانمان را رها نمی کند تا سری به اندوخته هایمان بزنیم... اندوخته هایی که به قلبمان حرارت می دهد...

شهادت امام جواد هم تلنگریست تا حالیمان کند که فصل فصل خزان است و ماه ماه حج نا تمام و روز ... چهل روز مانده به عاشورا...

برای سلامتی و تعجیل در ظهور حضرت صاحب الزمان و جهت سلامتی و طول عمر با عزت حضرت امام خامنه ای نثار 14 معصوم 14 صلوات ....
یا علی