بعد از اینكه تعطیلات عید تموم شد و روز قبل اینكه سال جدید بریم دانشگاه،‌ رفتیم سلمونی تا یه حالی به سرمون بدیم. بعد سلام و علیك گرم با استاد سلمانی(!) نشستیم تو صف. آرایشگر یكی یكی سرها رو می تراشید، صورتها رو صفا می داد و پیش بند رو باز می كرد. هر چی مو تو پارچه بود رو زمین می ریخت. بعد یه تكونی به پیش بند می داد و می گفت امر دیگه ای باشه؟! قابلی نداره!!!!

ما كه در مشاغل مختلف سیر كرده بودیم و نكته برداری می كردیم، هر چی به این بنده خدا نگاه كردیم، نكته اخلاقی نتونستیم ازش در بیاریم! نه از شونه و نه از قیچی و نه از ماشین ریش تراش و نه از مهارتش! یه لحظه به خودم اومدم كه نكنه تو ایام عید حس فضولیم كم شده یا خدای نكرده IQ  پایین اومده. یهو عصبانیت یكی از مشتری ها كه از اون پسر خوش تیپ های مو قشنگ بود، منو به خودم اورد: آقا این چه وضعه شه؟!! تو كه نصف پشت موم رو كوتاه كردی! اگه بلد نیستی بگو بلد نیستم! اول كه گند زدی به جلو موهام حالا اینم از پشت موم!

خلاصه این پسرك تقریبا17 ساله همین جوری داشت سر اوستا 37 یا 8 ساله داد و بیداد می كرد و اوستا هم بنده خدا خجالت می كشید. یه پیره مرده كه دم در سلمونی نشسته بود(بعد كاشف به عمل اومد كه بابا همین پسره است) گفت: بچه چقد غر می زنی؟ وقتی ما همسن شما بودیم و می رفتیم سلمونی، دوتا مدل بود، یا كله ات رو از بیخ با ماشین می زد(كه اكثرا همین جوری بود) یا اگه می خواست واسه ات كلاس بذاره یه طاس (كاسه) می ذاشت رو سرت و دورش رو با ماشین می زد. (یه چیز تو مایه آلمانی). ریش و قیچی هم دست اوستا بود! ما هم جرات نداشتیم حرفی بزنیم!

اوستا با هزار زور زحمت كله ی پسره رو جمع كرد و راهیش كرد. بعدش نوبت یه پسر دبستانی بود. همین كه خواست بره رو صندلی بشینه، چون قدش كوتاه بود اوستا یه تخته گذاشت زیرش! تا بیاد بالاتر.(یاد بچگی های خودم افتادم) اوستا با مهربونی پرسید: كوچولو خیلی كوتاه كنم؟! پسره كه معلوم بود دم عیدیه موش تازه بلند شده و خیلی هم خوشش اومده گفت: نه زیاد كوتاه نكن، فقط یه جوری بزن كه تو مدرسه بهم گیر ندن!

اوستا خندید و از تو آیینه به بابای پسره نگاه كرد و با سر اشاره كرد كه چی كارش كنم؟ بابا هم با اشاره به اوستا فهموند كه كوتاه كوتاهش كن!! تازه فهمیدم كه چرا وقتی بچه بودم، اوستا هیچ وقت كله ام رو اونطور كه می گفتم نمی زد!!  وهیچ اختیار و اراده ای نداشتم.

درستش هم همینه، بچه كه نباید غر بزنه! هر چی بزرگترش می گه باید گوش كنه.

.

.

معصوم می فرمایند: در اطاعت امر خدا مومن باید مانند مرده در زیر دست غسال باشد.