بعد از چن وقت بالاخره پا داد و الحمد لله توفیق داشتیم بریم به دكان سلمانی. صبح ساعت 9اراده كردیم كه بریم سلمونی ولی وقتی وارد سلمونی شدیم ساعت 12:45 بود! (حال كردین اراده را!!). دیدم شلوغه یه نوبت گرفتیم رفتیم!!!‌ (حال كردین پشتكار را!!!). یه نماز اول وقت زدیم به بدن و دوباره رفتیم سلمونی (اگه حوصله تون سر رفت برین پاراگراف بعدی، چون حالا حالا ها می خوام مقدمه چینی كنم) راستی گفتم چینی، یاد المپیك افتادم (حرف حرف میاره دیگه!). نمی دونم چرا غیور مردان جمهوری اسلامی (راستی این پسوند اسلامی كه میاد مو به تن آدم سیخ می شه! آدم یاد دانشگاه آزاد میافته!!)هر چه تلاش كردن، ثمر نداد؟! بنده خدا،‌ علی آبادی همه جایزه های چن صد میلیونیش رو دستش باد كرد! تازه فاكتور گرفتیم از كارخون های ماشین سازی! فك كنم آه بر و بچ المپیادی دامن ورزشكار ها رو گرفت. هی گفتن به ما جایزه نمی دن، عوضش به ورزشكاری كه یه مدال می گیره از قیمت پایه 75 میلیون شروع می كنن می رن به بالا! (گفتم كه اگه حوصله تون سر می ره برین پاراگراف بعدی! حالا دیگه فایده نداره، چون پاراگراف بعدی از همین حالا شروع شد!!!)

پاراگراف بعدی: خلاصه... تو سلمونی نشسته بودیم كه دیدیم بحث حضار محترم هم درباره المپیكه! خواستیم در بحث شركت كنیم كه دیدیم بحث اینقدر تخصصی‌اه كه جهت حفظ آبرو بهتره كه وارد نشیم! بحث درباره مسابقات دو میدانی بود و درخشش قهرمان جهان (آقای احسان حدادی) كه تو دور مقدماتی هفدهم و حذف شد... یه بحث هایی می كردن كه دهان ما مدام از تعجب باز مونده بود.(ادبا به خاطر زیاد به كار بردن كلمه بحث در جملات گذشته ایراد نگیرند!) به خودم گفتم شاید اینا فقط دو میدانی كارن كه اینقد اطلاعات دارن و دارن از نوع پرتاب قهرمان جهان ایراد می گیرن. در حال تعجب بودم كه یكی گفت: آقا سیروس (آرایشگر) قربون دستت، بی زحمت اون كانال رو بچرخون،‌كانال 3 بسكتبال ایران آرژانتین داره. (گفتم آخ جون لا اقل من از بسكتبال بیشتر از دو میدانی و پرتاب دیسك سر در میارم) تا كانال رو عوض كرد، ایران یه پرتابش خراب شد.

یهو یه نفر داد زد: « نمی دونم این مربی رو از كجا آوردن، هنوز نمی دونه كه موقع پرتاب یه نفر رو باید بذاره زیر تور كه این ریواندها رو بندازه تو اون تور لامسب! الكی الكی امتیاز از دست می دن!!!»

-          :« معلوم نیست اون دراز وسط زمین چی كار می كنه، اسمش چی بود؟

آروم گفتم:«حامد حدادی»

یه نگاه از رو تعجب به من كرد،(فك كنم، فك می كرد كه لالم و حرف نمی زنم!!):«آره همون حامد حدادی، گردن شكسته با این بازیش از بنفیس NBA هم واسش دعوت نامه اومده!!!!!!)

-          :«خاك بر سرشون كوارتر اول 5 تا عقبن، همین جوری بازی می كنن كه از روسیه 100 تا خوردن دیگه

ما هاج و واج آقایون رو سیر می كردیم، یهو تو این هیر و ویری برق هم رفت!! آقا چشتون روز بد نبینه! اول كمی دری وری حواله رییس جمهور محترم كردن! بعد هم شروع كردن به بحثهای مربوطه به وزارت نیرو و ...

من كه دم در نشسته بودم دیدم مغازه روبرویی برق داره، بعد كاشف به عمل اومد كه فیوز پریده و رییس جمهور محترم هیچ كاره است! همشون 10 ثانیه بابت قضاوت اشتباه شون ساكت شدن، داشت سكوت ادامه دار می شد كه ایران یه توپ دیگه روی تور خراب كرد...!!!!!!!!!! روز از نو روزی از نو.

رفقا بیاید یكم كمتر حرف بزنیم، یكی ملیجك ناصرالدین شاه را خواب دید كه وضعش خرابه. گفت تو كه آزارت به مورچه هم نمی رسید چرا وضعت خرابه؟! دلقك گفت: «چون هر شوخی كه تو دنیا كردم، اینجا جدی گرفتن!!». نزدیك ماه رمضانه عادت كنیم به كم حرف زدن. رو تك تك حروف باید جواب پس بدیما!

.

.

پیامبر (صل الله علیه و آله ) می فرمایند: «خداوند بنده ای را بیامرزد كه سخن نیكو بگوید و بهره ای برد، یا خاموش ماند و سلامت ماند».

.

.

.

یا علی