چن شب پیش داشتم از مسجد بر می گشتم سمت خونه، كه دیدم بچه ها دارن تو حیاط مسجد بازی می كنن... اگه درست یادم مونده باشه اسم بازیش «بالا بلندی» بود.(بازی به این سبك است: یه نفر گرگ می شه و میندازه دنبال بقیه،‌و اگه بتونه یكی رو بگیره، گرگ عوض میشه. البته فقط وقتی می تونه بگیره كه طرف پاش رو زمین باشه)  اول خواستم زنگ بزنم «گشت ارشاد» تا بیاد جلوی این اختلاط بین دختر و پسر 6 تا 10 سال رو بگیره!! ولی چون با رفتن حسین از همسایگی ما بچگی خونمون خیلی افت كرده بود،‌ترجیح دادم  یه چن دقیقه ای وایستادم تماشا و تشویق! هیجان بازی این بچه ها از بازی «استقلال-پرسپولیس» بیشتر بود. چشمتون روز بد نبینه. یه «آقا مهدی» بود كه هیچكی حریفش نبود.خیلی شیطون بود... هر كسی كه گرگ می شد از دست این ذله می شد. خیلی تر و فرز بود. همش پایین بود. و گرگ مینداخت دنبالش. وقتی بچه ها می دیدن كه گرگ به ظاهر ضعبفه، بقیه هم جرات می كردن تا بیان پایین و هیجان بازی چن برابر می شد... خلاصه زد و یه جا آقا مهدی خورد زمین و گرگ گرفتش.... حالا آقا مهدی گرگ بود... با هوش،‌زرنگ،سریع و فرصت طلب. هیچ كس جرات نمی كرد حتی 1 لحظه پاش رو بذاره زمین... چون می دونستن واسه «آقا مهدی» همون یه لحظه كافیه... هیچ كس جرات نكرد بیاد پایین... اینقد كسل كننده شد كه بازی تموم شد و همه رفتن خونه...

.

.

« » همه چیز رو واسه بازی آفریده! مثل همین «بالا بلندی»یه بچه شیطون هم گذاشته پایین كه هر كی حتی 1 لحظه افتاد بگیرتش! تو هم یكم دووم بیار... الان بازی تموم می شه و همه میریم خونه...

.

.

.

یا علی