چن وقت پیش جهت عشق و حال و تنوع یه سری به قرآن زدیم... آیه 28 سوره مباركه كهف جلو رومون باز شد..خاطره های جالبی داریم ازش...ما هم كه اهل تفكر و تدبر..!!! گفتیم خدا داغ بوده یه چیز گفته.. ما از كجا گیر بیاریم... اصلا چشمه خودش باید از خودش آب داشته باشه و بجوشه... آدم باید تقوا داشته باشه!... نهایتش با یه آدم ناجور هم كلام میشیم، خرجش 70 تا «استغفرالله» است دیگه!...ما كلا" آدم دل گنده ای هستیم... خدا اون رو واسه عوام فرمودن...

امروز خسته و كوفته دم غروب رسیدیم منزل... حضرت والده امر فرمودن كه تشریف مبارك رو ببرم منزل یك نفری، كارتون دارن!! این بنده خدا از افتخاراتی كه دارن اینه كه دین ندارن... ازش بدمون نمیاد، هروقت حوصله مون سر میره و میخوایم دوتا فحش بدیم میریم با همدیگه سر اثبات خدا جدل میكنیم(بگذریم كه یك دفعه ما هم به این نتیجه رسیدیم كه اصلا" «دم داروین گرم!» «كدوم خدا؟!»). جهت تقویت توحید بدك نیست!! یه چن تایی بی دین و مسیحی و اهل تسنن هستن كه هر از چند گاهی برای مرور اصول دین با هم خوش میگذرونیم..! تا الان گیر یهودی نیفتادم!! بگذریم قصه سر امر منزل بود...

آدرس رو گرفتیم كه بریم در خونه شون... پرسون پرسون رسیدیم زنگ منزل را زدیم... یك خانومی با لحن ناجوری ما رو دعوت به معرفی خودمون كردن!! ما به نوعی مثال زدنی جلوی آیفون تصویری وایستادیم، به نحوی كه سیمای مبارك و غضبناكمون صاف بیافته جلوی چشمشون تا شاید از موضع قبلی كوتاه اومدن!! صدا رو صاف كردیم یك «یا الله» هم گفتیم تا حساب كار قشنگ دستشون بیاد... لحن صداشون تغییر كرد (مثل اینكه بحمدله افاقه كرد!) :بفرمایید! امرتون؟!

آدرس را از پشت آیفون باهاشون چك كردیم... معرفی كردیم... «به آقاتون بگید بیان دم در»... دوباره عشوه اومدن كه «... آقا شمایید؟» «بابا ترسیدم! فك كردم كی هست؟» (یعنی بنده را به هیچ انگاشتن!) «آقاتون كیه؟!» از اون خنده هایی ... كردن و در رو باز كردن «بیا بالا، طبقه دوم» كلی لعن و نفرین به خودمون فرستادیم! یه سقلمه هم به عقلمون زدیم «مثلا خواستی حساب كار دستش بیاد؟!»

واحد رو پیدا كردیم، مثل اینكه مجلس زنانه داشتن!! صدای آهنگی هم از خونه شون بیرون میومد... زنگ زدیم... منتظر ماندیم... زنگ زدیم... میبخشید رامین خونه نیست، یك لحظه صبر كنید الان میام... اینو شنیدیم سرو ته كردم كه برگردم كه صدای باز شدن در رو شنیدم برگشتم به سمت در ... (فك میكردم داره چادری چیزی سرش میكنه بیاد دم در، حواسم نبود، ممكنه رعایت ما مسلم ها رو نكنن!!)... یه «استغفرلله» گفتم دوباره برگشتم به پهلو...

«رامین گفت بفرمایید داخل الان میاد» تو دلم گفتم «رامین غلط كرد با ...دش» گفتم« مثل اینكه مهمون دارید مزاحم نمی شم، فقط اومدم...»

«چرا اینقد لفظ قلم حرف میزنی، كسی نیست دوستامن! بیا با هم آشنا میشید... رامین كلی تعریفتون رو كرده بود... كه روشنفكرید و .. . »

«من غلط كنم روشنفكر باشم! این كتاب! بدید به رامین» «یا علی»

.

.

«سخنان حضرت علی (ع) همه ترغیب به موعظه می باشد. پس بنابراین خیلی از ایام، گذشته است. از مواعظ الهی غفلت كرده ایم.. من باید بفهمم كه معاشرت با كسانی كه اهل هوا هستند، روحم را ناقص میكند..» آیت الله حق شناس(رحمت الله علیه)

یا علی