ما اصلاً‌ سیاسی نبودیم كه! سر میدون منتظر نشسته بودیم داشتیم خودمون رو باد میزدیم... كه یه ماشین ترمز زد... دوییدیم طرفش... گفت: روزی چقدر میگیرید...گفتم: آقا! بستگی به كارش داره... فك كن میخوای تیغه بكشی... 15تومن آقا.... بشین بریم... تا نگی چی كار داری كه نمی شه! آقا! ... از تیغه كشی بهتره... نه آقا! داری مشكوك میزنی! ... مشكوك چیه؟! ... یكی از همین بچه ها رو همین جوری سوار ماشین كردن و بردن و دیگه برنگشت... نترس! اصلاً‌به قیافه من میخوره كه اینكاره باشم...

آقا! این روزا نمی شه به كسی اعتماد كرد، همه شبیه همن! ولی راست میگی قیافه تون... هنوز شك داری بیا بالا دیگه...

 

 

آقا! ترسم تو بیایی... و من آن روز... قبول نكنم... با اینكه میدانم تو با تیغ میایی كه تیغه هایی را كه ما كشیده ایم خراب كنی... ولی میترسم قبول نكنم... چون صدا وسیما نشون داده ... چون bbc گفته ... چون تو كیهان نوشته ... چون تو آفتاب یزد تایید شده... چون جرس اعلام كرده ... چون فارس تشكر كرده ... چون ... چون ایراد از من است كه عشقم را به عقلم و عقلم را به رسانه فروخته ام... ایراد از من است... كه رسانه شما نیستم...

خودت را عشق است...

سلامتی و تعجیل در ظهور حضرت 14 صلوات