صبح یكم دیرتر از خونه رفتم بیرون كار مهمی داشتم ولی زیاد وقتم رو نمی گرفت. سوار ماشین شدم راه افتادم 5دقیقه نرفته بودم كه دیدم لاستیك ماشین پرت پرت صدا میده. با دست زدم رو پیشونیم چون لاستیك زاپاس هم نداشتم. پیاده شدم لاستیك رو وارسی كردم دیدم پنچر نیست خدا رو شكر كردم یه تیكه مقوا چسبیده بود به لاستیك دست بردم كه از چرخ ماشین جداش كنم كه حالم بهم خورد!!! یه موش ناقابل بین لاستیك و مقوا در حدی له شده بود كه نمی شد مقوا رو از لاستیك جدا كرد! شانس ما هم زد و تیكه ای از مقوا كه دم موش بهش وصل بود اومد تو دستم... رفتم یه 4لیتری از صندوق عقب ماشین برداشتم و دستم رو شستم با لنگ هم حسابی خشكش كردم ولی باز هم ناخودآگاه دستم رو به جایی نمی زدم... حالا جدا از نجاستش كه اعصابم رو داشت خورد می كرد، كثافتش هم مزید بر علت بود كه به نزدیكترین سرویس بهداشتی پناهنده بشم... با خودم گفتم خوش به حال جسممون كه تا كثیف میشه، میفهمیم و تمیزش می كنیم.. كدورت روح رو كجا تمیز كنیم؟!

"قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): مجالس علما كه برای علم انتخاب شده را غنیمت بشمارید. یعنی این مجالس، باغی از باغهای بهشت است. بعد میفرمایند: این مستمعین، در مقابل گوینده كه مینشینند گناهانشان آمرزیده میشود و ملائك برای آنها استغفار میكنند. خداوند؛ عالم، متعلم، ناظر و محب ایشان را می آمرزد... آیا جا ندارد كه با طلا این حدیث را بنویسیم؟!" آیت الله حق شناس (رحمت الله علیه) چهارشنبه 19/4/70 میان نماز ضهر و عصر