چند روز پیش وزنه بردار فوق سنگین تیم ملی، پس از کسب مدال طلای جهانی، آنرا تقدیم کرد به شهدا! همین یک جمله دست مولایمان را بر ورق رقصاند تا پیام تشکری بنویسد...

نمیخواهم وارد بحث تنهایی امامم بشوم که وقتی یک نفری در بالای یک سکوی جهانی نام شهدا را به زبان میراند -آنقدر که این حرکت غریب است- دست مولایمان را بر ورق میرقصاند تا پیام تشکری بنویسد...

امام کجا را دیدند؟ ۲۰۰ کیلو آهن را؟ توانایی یک فرد را؟ مدال طلا را؟ پنجم شدن ایران در مسابقات را؟ سرود ملی را؟ پرچم ایران را؟ این چه اتفاقی است که دست مولایمان را بر ورق میرقصاند تا پیام تشکری بنویسد...

حتی تقدیم این مدال به شهدا هم در آن مصاحبه غریب بود، شاید هم کسی آنرا ندید، اگر پیام امام نمی بود من متوجه مدال طلا نمیشدم چه برسد به واژه شهدا! شهدا غریبند، حتی در جمله ای که مربوط به شهداست! ولی فقط یک نفر نام شهدا را از بین آن مصاحبه استخراج کرد، آنهم مولایم بود! انگار فقط همین یک نفر امروز مسئول است تا نام شهدا را از غربت، از بین مدال و سکو و عرق و سرود ملی و پرچم ایران و گوشه ی مصاحبه یک قهرمان، زنده نگه دارد، انگار فقط همین یک نفر است که در قرن تبلیغات و در دلواپسی های سیاسی و هسته ای و حقوق بشر و دموکراسی و لیبرالیسم، نگران غربت شهداست، انگار همین یک نفر از نسل روح الله باقی مانده است که دلش برای شهدا و خانواده شهدا و مزار شهدا و اسم شهدا و راه شهدا و خود شهادت تنگ میشود. انگار همین یک نفر است که میفهمد معنای جمله "زنده نگه داشتن یاد شهدا، کمتر از شهادت نیست". انگار همین یک نفر از نسل خشکیده غیرت باقی مانده است تا تفحص کند، نه تنها در خاک، بلکه در تاریخ، در روزها، در متون، در پاراگرافها، در جملات، در کلمات و در حروف بگردد تا نگذارد نام شهید و یاد شهید غریب بماند تا نگذارد از شهدا سرسری رد شویم، تا نگذارد شهدا ما را فراموش کنند به واسطه فراموشی آنها توسط ما! انگار همین یک ... نه او یک نفر نیست، والله که او به تنهایی یک ملت است. ملتیست که در مظلومیت خود محرک همه ملتهاست به سمت خورشید... او عبد صالح خداست، او علمدار خورشید است، بیرقی از جنس چفیه، با رنگ شهادت، به وسعت همه تاریخ. آری امروز بار تمامی تاریخ از آدم تا خاتم شده است یک چفیه که بر گردن امام من است! امروز هر چه رحمت میبینم از وراثت اوست که از رسول الله دارد! امروز هر چه صلابت میبینم از شوکت سلیمانی نه، بلکه از هیبت حیدری اوست! امروز هرچه بت شکنی میبینم از تبر ابراهیمی نه، بلکه از خطبه های زهرایی اوست! امروز هر چه زیبایی میبینم از جمال یوسفی نه، بلکه صورت حسنی اوست! امروز هرچه عزت میبینم، از ید موسایی نه، بلکه دست عباسی اوست! امروز هر چه زنده میبینم از دم مسیحایی نه، بلکه خون حسینی اوست! او فقط نه به خون بلکه به حقیقت وارث اولیاست! او فقط نه به عنوان، بلکه به طریقت نائب مهدی صاحب الزمان است... میخواهم کودکانه، ناتوان و ضعیف ولی از روی غرور بادی به گلو بیاندازم و فریاد بزنم: او امام من است! او آبروی من است! او سید من است! ذره ذره وجودم به فدای غربتت! ای سید حسنی! ای یار خراسانی!

پی نوشت: حالا هی بیا نمایشگاه بزن و تو صدا و سیما فیلم سینمایی پخش كن و محمد نبودی ببینی رو تا ته ولوم بده و ... دلمون خوشه هفته دفاع مقدس را پاس داشتیم و یاد شهدا را زنده نگه داشتیم... یك خط تشكر آقا می ارزید به فعالیت همه ما!