این شب ها وقتی نوری در دشت روشن میکنی دیگر پروانه ای دور نور نمیچرخد، سرمای شب حشرات را خواب میکند.
ای نور محض در ظلمت بشر! شرمنده ایم از پیله ای با تار و پود غفلت، که دور خود تنیده ایم! اما ای نور محض! ای حرارت در قلوب مومنین! پروانه های جوان در حال پاره کردن پیله هستند، و شما خوب میدانید شهدایی که شمع محفل بشریتند آنها را برای خروج از پیله دعوت کرده اند و ماه پاره ای با نورش وسیله هدایت پروانه ها شده است. ای نور محض! ما اگر بی شما باشیم ضعیفیم. ما میدانیم "استفاده از خورشید پشت ابر" مصداقش ولایت فقیه است. ما میدانیم "روات الحدیث" مصداقش کسانی هستند که آبرویشان را کف دستشان میگیرند برای اسلام. ما دیدیم آن "انگشتی که مانع ریختن دیوار کج می شود" از آستین مبارک شما خارج شد. ای صاحب ما! ای صاحب زمان و مکان! ای صاحب ارض و سماء! ما کجا و آرزوی شما را داشتن کجا؟ ما کجا و شما را شناختن کجا؟ ما همان انسانهای شرمنده ای هستیم که در کربلا نبودیم تا یاری کنیم حسین را! شرمنده ایم که نشنیدیم "هل من ناصر" حسین را! حصار زمان بهانه است، مانند حجاب مکان و مال و جان و آبرو و عیال! این زمان هم حجاب ماست تا کربلا. و شرمنده ایم از غفلتی که چنین حجاب قطوری بین ما و حسین ایجاد کرده است. یا صاحب الزمان! امروز من نامه نمی نویسم که باغهایمان میوه داده است و نهرهایمان پر آب است. امروز دست به قلم برده ام با پشتوانه مردانی همچون پاره های آهن، با پشتوانه دیاری که قداست خاکش با خون است، صدق کلامش به اشک. دلخوشی ما به این دیار و خاک و خون و اشک هم از کلام شماست. هرچه فکر میکنم محال است ما اهل کوفه باشیم، امت ما از امت صدراسلام یقینا بهتر است، امتی که نه رسول دیده و نه وحی، نه علی دیده و نه اهل بیت رسول، ببین چه مقتدر حتی اجازه فکر به سقیفه را به اذهان نمی دهد!
یا صاحب الزمان! شما خودتان شاهد اشکهای "اللهم ارنی طلعت الرشیده" هستید، شاهد بغض های "عجل فرجه" هستید، شاهد ناله های "اللهم اکشف هذه الغمه عن هذه الامه بحضوره" هستید، خودتان شاهدید که ما شما را برای دعای باران نمیخواهیم! ما شما را برای سیری شکممان نمی خواهیم که اگر می خواستیم گریه نمی کردیم "فاخرجنی من قبری"! ما اگر در عرش خدا در ناز و نعمت هم باشیم می خواهیم "مستشهدین بین یدیه" شویم!
یا صاحب الزمان! پدر و مادرم به فدایتان! بعضی ندانسته نامه مامومی چون حقیر به امام را با نامه کوفیان قیاس می کنند. ولی شما می دانید اگر این سیاهی را هم از ما دریغ کنید، با این اعمالمان، دیگر نشانی در ما دیده نمی شود که بگویند "این صاحبی دارد"! من کوفی نیستم، من تیغ انتقام شما را اگر بر گردن چون منی هم باشد می بوسم! من نامه عاشقانه نمی نویسم، هرچند این عشق است که قلم را به حرکت در می آورد، ولی "لیس شانه الا بالسیف" را که می شنوم میخواهم در خدمت شمشیرتان باشم.
ای صاحب زمان! ای غریب! ای مظلوم! ای خونخواه حسین! درد ما کربلاست! نماز ما در قبال حج ناتمام حسین، شراب خواریست. زندگی ما در "سعی حرم تا مقتل" حضرت زینب -سلام الله علیها- به قبرستان می ماند. حیات ما در نفس نفس دختری سه ساله، از ممات پست تر است. و شرمندگی ... شرمندگی ... شرمندگی از در کربلا نبودن... حسین با خون طفل شش ماهه همه را شرمنده خودش کرد... عجب صبری خدا دارد... چند سال دیگه باید بگذرد تا ما صدای "منتقم" را بشنویم...
یا صاحب الزمان! این روزها عهد بسته ایم ایستادن را، سپر شدن را، بلا گردان شدن را، بسیجی شدن را، بسیجی ماندن را، در زیر سایه امام خامنه ای. ای نور دیده! آری، نور دیده! درست است شما را ندیده ام و دیده مان محروم از نور شماست، ولی می دانم آخر، سر جنازه ام هم که شده می آیید! پدرتان امیرالمومنین که اینگونه بود و "من یمت یرنی" ایشان انسانها را مشتاق مرگ کرد. ای نور دیده! ای که جانهای عالمیان به فدایتان! نامه نمی نویسم که بگویم سپاهی عظیم فراهم شده است، نامه می نویسم که بگویم من منتظر کربلایم هستم! این را از مکتب خمینی به ارث بردیم، این را از فرمانده ی خط شکنی چون خامنه ای آموختیم. این روحیه را مدیون لباس خاکی بسیج هستیم! مدیون بسیجیانی هستیم که امامشان دست و بازویشان را بوسید! بسیجیانی که امروز با مقتدایشان به سینه می زنند "حسین حسین شعار ماست، شهادت افتخار ماست"! آری در این ظلمات بشر و در این خواب زمستانی حشرات، این دشت شقایق چون سرزمین گرمسیری و این بسیجیان همان پروانه هایی هستند که به دور شمع هایی که همان شهدایند می چرخند و این نور طلوع فجر همان "ولایت فقیه" است که نوید دهنده بیداریست و بشارت دهنده صبح! یا صاحب الزمان! کمکمان کنید تا آخر بسیجی بمانیم!
خدایا! ما را آنچنان بسیجی مکتب علی قرار بده، که مرگ هم عاجز شود از جدایی ما!


جهت سلامتی و تعجیل در ظهور حضرت صاحب الزمان و برای سلامتی و طول عمر با عزت امام خامنه ای یک حمد و 14 صلوات...

 

پ.ن: الحمد لله، به دنبال برخی تعمیرات منزل پاور سیستممان که یادمان رفته بود از برق بکشیم سوخته است... این نشان می دهد که برق خوب است ولی زیادش مضر است... مثل بعضی از اعمال مباح و مستحب! که یهو میزد بالا و از کار واجب میندازدت!  ... خلاصه وظیفه دانستیم  از تمامی بزرگوارانی که به این مکان لطف دارند جهت عدم پاسخ احتمالی عذر خواهی نمایم...