تبلیغات
یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد - مطالب عمومی

یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد

به وداعی دل غمدیده ما شاد نكرد

درد و دل!

چن وقته كه هر جای جامعه می ری، (فرق نمی كنه كجای جامعه) با هر كس كه باب صحبت رو باز می كنی، یا بعضی وقتا هم نمی خوای با كسی صحبت كنی طرف خودشو بهت تحمیل می كنه، شروع می كنه از بدبختی های جامعه، بدبختی های خودش و گرونی گفتن. نمی دونم چرا اخیراً ‌با هر كس صحبت می كنی می خواد بهت تلقین كنه كه بدبخترین آدم روی كره زمین اونه و از اون بیچاره تر وجود نداره!!!! همچین با آب و تاب از مشكلاتش می گه كه تو هم چاره ای نداری جز اینكه اونو همراهی كنی. خدا نكنه یه روز صبح بد از خواب بیدار شه. تا آخر شب میره رو مخ اطرافیان كه من حالم اصلاً‌ خوب نیست،‌حدود 1 هفته است كه سرم درد می كنه! حالت تهوع هم دارم، سریع هم چند تا قرص از كیفش یا جیبش در میاره برای اثبات ادعاش!

مردای نازدار مرد شهرن   ***   با خودشون هم این قبیله قهرن

مردای اخم و طعنه ی بی دلیل   ***   مردای سر شكسته ی زن ذلیل

مردای دكترای حل جدول   ***   مردای نق نقو لوسِ‌ تنبل

لعنت و نفرین می كنن به جاده   ***   اگه برن چهار تا قدم پیاده

مردای خواب تو ساعت اداری   ***   تازه دو ساعتم اضافه كاری

برای جستن از مظان شك ها   ***   دایرة المعرف كلك ها

اینجا فقط مهم مقام و پست   ***   مردای شهری كارشون درسته!

ما آدما چقدر بدبختیم! آخه ضعف و مرض هم كلاس داره؟! چن روز پیش یكی از همین رفقای زپرتی داشت بهم می گفت الان ناراحتی قلبی و یا سرطان خون خیلی كلاس داره، همه بهت محبت می كنن!!! آدم هم اینقد خر(بلا نسبت رفقا)!

یادش بخیر قدیما!

قدیم ترها قاتله هم صفت داشت   ***   دزد سر گردنه معرفت داشت

مردای ده مردای كاه و گندم   ***   مردای ده مردای خان هشتم

مردای پشت كوه مثل خورشید   ***   تو دلهاشون هزار جام جمشید

كیسه چپق ها به پر شالشون   ***   لشكر بچه ها به دنبالشون

بیل و كلنگاشون همیشه براق   ***   قلیونشون براه، دماغشون چاق

صبح سحر پا می شن از رختخواب   ***   یكسره رو پان تا غروب آفتاب

صدتای رستمن به قد و قامت   ***   هیكلشون توپ سرشون سلامت

نبوده غیر گرده ی گلاشون   ***   غبار اگه نشسته رو كلاشون

كلامشون دعا،‌دعاشون روا   ***   سلام و نون و عشقشون بی ریا

یادش بخیر،‌ اون آدمایی كه واقعاً ضعیف بودن، با سیلی صورتشون رو سرخ نگه می داشتن! تا آبروشون حفظ شه!

یادش بخیر،‌ یه موقعی زشت ترین حس، احساس ترحم بود و الان محبوب ترینشه!

ما آدما داریم كجا میریم؟! چرا خیلی ها راه رو گم كردیم؟! چرا بعضی ها حاضریم به خاطر اینكه احساس ترحم اطرافیان رو جلب كنیم،آبرو ریختن كه سهله، ‌خدا رو هم می فروشیم؟!

خدا باید چند بار تو قرآن بفرمایند: «وذكروا نعمتی»؟! فك كردی خدا مثل من و تو كمبود محبت داره؟! عزیز من! این عینك بد بینی رو از چشمت بردار. دنیا والله اینقدر قشنگی داره كه اگه بخوای نعمتهای خدا رو ذكر كنی،‌ عمرت كفاف نمی ده. حیف نیست كه عمرت رو پای دو تا لكه كه فقط به چشمت سیاه میاد هدر بدی؟!

به قول شیخ اجل شكر نعمت نعمتت افزون كند،كفر نعمت از كفت بیرون كند.

رفیق! خدا كه ازت كار سختی نخواسته. گفته نعمتهام رو به یاد آور، تا آنرا برای شما زیاد كنم.

والله ما خیلی پستیم اگه دوباره به جای نعمتها بدبختی ها مون رو بشماریم. پست تر از ما ها آدمایی هستن كه بعد از خوندن این متن می گن: وضع ما خیلی بدتر از این حرفاست! ما حتی یه نقطه سفید هم تو زندگی مون نیست! اینا دیگه خیلی خرن!!! من كه نمی گم خرن. خود خدا گفته «كالانعام بل هم ...» (روم نشد بگم از حیوونم پست ترن!). خدا رو هم شاكی كردیم! آخرش هم می شیم «خسر الدنیا و الاخره».

بچه مسلمونی كه همش از سیاهی می نویسی، اینكه تو چشمات كورن، و نمی تونی زیبایی ها رو بنویسی، مجبور نیستی از توهمات سیاه خودت بقیه رو مستفیض كنی. شما رو به خدا نعمت های خدا رو بشمارین. جای اینكه به خدا كفر ببندیم.

.

.

درد و دل من هم كمی سیاه شد. ببخشید.

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز   ***‌   كان سوخته را جان شد و آواز نیامد

این مدعیان در طلبش بی خبرانند   ***   آنرا كه خبر شد خبری باز نیامد

.

.

.

یا علی

 


بسم رب...

دگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور

گلبانگ زد كه چشم بد از روی گل به دور

ای گل به شكر آنكه تویی پادشاه حسن

با بلبلان بیدل شیدا مكن غرور

.

.

.

اگر چه دوست به چیزی نمی خرد ما را

به عالمی ندهم مویی از سر دوست


پ.ن۱: دلم بد جوری واسه آقا تنگ شده. یه سری آدم نا مسلمان هم که دوباره اخیراْ به آقا بی احترامی کردن. آقا جان «آجرک الله فی مصیبت جهلنا». هر چند عددی نیستیم ولی به عالمی ندهم مویی از سر دوست...

پ.ن۲: هر چند غیبت ما به غیبت بعضی عزیزان که این چن وقت خبر تعطیلی (موقت یا دائم) وبلاگشونو شنیدیم. مربوط  نمی شه. ولی دوستانی که این چن وقت به وبلاگ ما سر می زنن و مطالب تکراری ما چشمای خوشگلشون رو اذیت می کنه٬ حلال کنن. سعی می شه سریعتر آپ کنیم.

.

.

.

یا علی


اخیراً دوستان ما رو مورد لطف قرار دادن و انتقاد كردن كه چرا تمام مطالبت تو یه فازه؟ كمی تنوع هم بده بد نیست! از اونجایی هم كه ما آدم انتقاد پذیری هستیم،‌ مطلب جدید خدمتتان عرض می شود:

این نكته علمی را حتماً تا انتها بخونین:

در انواع هپاتیت هایی كه تا كنون شناخته شده اند، هپاتیت نوع C  (HCV)‌ كشنده ترین نوع آن است. چون دوره كمون طولانی دارد و هیچ گاه به مراحل حاد (برزو علایم بیماری نمی رسد) و فرد به محض اینكه متوجه می شود بخش اعظم كبد آنرا در گیر كرده است. راه های انتقال آن هم خونی است.(خون یا سرنگ آلوده در معتادین). نكته جالب در باره این RNA ویروس این است كه ویروس می تواند خود را در مقابل سیستم ایمنی بدن انسان مقاوم كند. یعنی هر گاه بدن علیه این ویروس Ab (پاد زهر) درست می كند، این ویروس Ag (علامت ) خود را عوض می كند. پس بدن نمی تواند با این ویروس مقابله كند این گونه بیماران باید تحت نظر باشند....

می بخشید اگه مطلب فوق قابل فهم نبود! ولی وقتی این نكته رو خوندم، می دونین یاد چی افتادم؟!

انسان هم یه دشمن داره به نام نفس! اونم دوره كمون (نهفتگی) طولانی داره و هیچ وقت هم علائم خودش رو بروز نمی ده! اگه هم فرد دیر متوجه بشه، بخش اعظم روحش رو تسخیر كرده! نكته خیلی جالب و شباهت فوق العاده اش با HVC اینه كه اگه روح ما متوجه نفس بشه و تا بخواد باهاش مقابله كنه،‌ نفس به راحتی و زیركی هر چه تمام تر نقاب عوض می كنه!

درمان هر دوتاشون هم یكیه!‌ مریض باید تحت نظر باشه، تو هپاتیت نوع ‍ C پزشك مراقبه ولی برای درمان نفس ...

دم عیدیه اتقوا لله ...

.

.

عیدتون خیلی مبارك.

مراقب خودتون باشین!

.

.

یا علی


امشب بعد از چند وقت كه نمی رسیدم، رفتم مسجد محلمون. اذان اول را گفتن، اذان دوم را هم گفتن، ولی از پیش نمازمون خبری نشد. یه چند دقیقه منتظر شدیم تا همسایه شون گفت كه حاج آقا كسالت داشتن بردنشون دكتر. واسه پیش نمازی به یه بنده خدایی كه من دوستش داشتم تعارف زدن كه قبول نكرد. بعد از ایشون به دو سه نفر دیگه از (مقامات لشكری و كشوری) تعارف زدن. تا اسم فلانی و فلانی اومد، خواستم از جام بلند شم و برم فرادا نماز بخونم، ولی صف اول بودم و ضایع بود كه بلند شم! همین طور تعارف زدن ها ادامه داشت تا اسم یكی اومد كه نه از مقامات بود و نه روحانی و یه آدم عادی بود. تو دلم گفتم: می گن "شهر كه شلوغ می شه غورباقه هفت تیر كش می شه" به همین می گن! تا این از دلم گذشت حالم از خودم بهم خورد.

هر چند سر آخر پشت سر آدمی كه دلم می خواست نماز خوندم. ولی تا آخر نماز داشتم تو دلم به خودم فحش می دادم و گریه می كردم. من برم نمازم رو قضا كنم.

معصوم فرمود: مومن خردمند همواره خودش را از همه پایین تر می داند

.

.

خاك بر سر من كه بعد این همه سال هنوز ایمان ندارم.

.

.

.

یا علی


زمانی که هنوز ماهی ها می توانستند حرف بزنند، روزی ماهی کوچوکی از خدا گله کرد که چرا آرزوی ماهی ها را همانند آدم ها برآورده نمی کند؟
خدا هم دلش به حال آن ماهی سوخت واز آن روز به بعد برای ماهی ها هم همانند آدم ها فرشته ای آفرید که بتواند آرزوهای آن ها را برآورده کند.
اینگونه بود که پری دریایی آفریده شد. همه چیز داشت به خوبی و خوشی می گذشت که روزی ماهیگیری بدجنس تور ماهیگیریش را در آب انداخت و پری دریایی را شکار کرد.
ماهی ها از آن روز به بعد خیلی غصه دار شدند و گریه کردند. آن ها آنقدر گریه کردند که آب دریا شور شد و شوری آب حنجره هاشان را در خودش حل کرد و از بین برد.
اینگونه شد که دیگر ماهی ها نتوانستند حرف بزنند و آرزو کنند. بعد از رفتن پری دریایی ماهی ها به عشق دیدن او سال های سال است که خود را درون تور ماهیگیر می اندازند و بابت از دست دادن جانشان هم هیچ واهمه ای ندارند.

كی اعتنا به نیزه و شمشیر می كنیم؟
ما كشته ی توایم، به خنجر چه حاجت است؟ 

.

.

همین است كه از پی تو چون باد می دویم. اما دلبرا لختی درنگ كن و به قول آوینی ما عادت نشینان را هم با خود ببر.

.

.

.

یا ابا عبدالله الحسین...


بر گرفته از محمد بلالی


  • کل صفحات:5  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  •   

همه پیوندها